نصرت رحمانی

نصرت رحمانی

نصرت رحمانی، شاعر معاصر و نوگرای ایرانی، در سال 1308 در محله پامنار تهران چشم به جهان گشود. از همان کودکی علاقه به مطالعه و کتاب در نصرت جاری بود. دوران ابتدایی را در مدرسه ناصر خسرو و دبیرستان را در مدرسه ادیب گذراند. سپس در هنرکده‌ی نقاشی مشغول به تحصیل شد اما خیلی زود به دلیل پاره‌ای بحران‌ها از این هنرکده اخراج شد و این بار برای تحصیل به مدرسه پست و تلگراف رفت. مدیر این مدرسه، - پژمان بختیاری- خود شاعری بود که خیلی زود استعدادِ نصرتِ جوان را کشف کرد و او را به سرودن شعر و انتشار آن‌ها در روزنامه دیواری‌های مدرسه تشویق کرد. از همین‌جا هم غریزه‌ی شاعری رحمانی و هم مهارت روزنامه‌نگاریِ او بروز و تقویت پیدا کرد.
  • به کوشش عاطفه صابونی

نصرت رحمانی، شاعر معاصر و نوگرای ایرانی، در سال 1308 در محله پامنار تهران چشم به جهان گشود. از همان کودکی علاقه به مطالعه و کتاب در نصرت جاری بود. دوران ابتدایی را در مدرسه ناصر خسرو و دبیرستان را در مدرسه ادیب گذراند. سپس در هنرکده‌ی نقاشی مشغول به تحصیل شد اما خیلی زود به دلیل پاره‌ای بحران‌ها از این هنرکده اخراج شد و این بار برای تحصیل به مدرسه پست و تلگراف رفت. مدیر این مدرسه، - پژمان بختیاری- خود شاعری بود که خیلی زود استعدادِ نصرتِ جوان را کشف کرد و او را به سرودن شعر و انتشار آن‌ها در روزنامه دیواری‌های مدرسه تشویق کرد. از همین‌جا هم غریزه‌ی شاعری رحمانی و هم مهارت روزنامه‌نگاریِ او بروز و تقویت پیدا کرد.

رحمانی چند سال بعد، در نوزده سالگی اولین شعرش را برای چاپ به مجله «شهباز» فرستاد، که چاپ شد و بابی شد برای او تا شعرهای بعدی‌اش را نیز در نشریات و روزنامه‌ها چاپ کند؛ شعرهایی که با استقبال مخاطب روبه‌رو بود. بعد از فارغ‌‌التحصیلی، روزنامه‌نگاری را به صورت حرفه‌ای در نشریاتی همچون «فردوسی»، «سپید و سیاه» و ... دنبال کرد و سردبیر بخش‌های ادبی و شعرِ مجلات شد. همزمان با اسم‌های مستعاری چون «ترمه» و «باران» و ... شعر و داستان می‌نوشت و در نشریات چاپ می‌کرد. تمام این فعالیت‌ها و رفت و آمد با شاعران و نویسندگان هم‌نسل باعث شهرتش شد و بیش از آن، در سال 1333 وقتی که اولین کتاب مجموعه اشعار او با عنوان «کوچ» منتشر شد، شهرت و اعتبارِ شاعری‌اش دو چندان شد. رحمانی خود می‌گوید که این کتاب حاصل دورانِ روزنامه‌نگاری‌اش در مجله فردوسی و سپید و سیاه بوده. زمانه‌ای که جامعه هنری و ادبی تحت تاثیر کودتای 1332 و شکست و دوران سیاهِ پس از آن بوده است. نشریات همچون جامعه در خفقانی فرو رفته بود که جز یأس و ناامیدی چیز دیگری را به جامعه تزریق نمی‌کرد. انتشارِ کتاب «کوچ» باعث استقبال بیشتر برای چاپ اشعار و داستان‌هایش در مجلات مختلف شد. داستانِ اتوبیوگرافی و پاورقیِ « مردی که در غبار گم شد» حاصلِ این سال‌هاست. علاوه بر داستان و شعر، او به نگارش بیوگرافی و برگردانِ متون کهن به زبانِ روز و نوشتن پاورقی و قصه هم می‌پرداخت. سر آخر اشعار چاپ شده و نشده‌اش به ترتیب در دو کتاب  «کویر» و «ترمه» در سال‌های 1335 و 1336 انتشار یافت.

رحمانی در سه دفتر نخست خود، تحت تاثیر نیما و فریدون توللی و چند شاعرِ نوگرای دیگر بود. شاعرانی که سعی داشتند تا امکانات و تکنیک‌های تازه‌ای به شعر وارد کنند. در این دفترها قالبِ مسلط بر اشعار بیشتر چهارپاره است، قالبی که در آن دوره رایج‌تر بود. اما در دفتر آخر، ترمه، تغییراتی در وزن و فرم و محتوای شعر، بروز کرد که خبر از سبکی شخصی و نو در آثارِ بعدیِ او را می‌داد. در این دفتر، شعرها از حالت چهارپاره‌گویی بیرون آمده و کلمات و اندیشه‌ها به آهنگ دلنشینِ وزن‌هایی یکدست خو می‌کنند که این روند را می‌توان از خصوصیاتِ کلیِ شعرهای نصرت دانست.

اما آنچه شعر او را از اشعار دیگر شاعران جدا می‌کند، زبان مردمی و دغدغه‌های شهری او است. نصرت رحمانی هر چند سعی دارد که به طبیعت پناه ببرد و دیدگاهش را به درخت و باد و نور بکشاند، اما طبیعتِ شعرِ او فراگیر نیست. طبیعتِ شعرهای او محدود می‌شود به درختان و بادهایی که در شهر و در اطراف زندگی شهری وجود دارند. چرا که نصرت به تمام معنا یک شاعر شهری است و اتمسفر شعری‌اش از همه چیزهایی که فقط در شهر می‌گذرد، پر شده است. لحظه‌های شعری‌اش بیشتر در شهر می‌گذرد؛ دیدارش با اشیائی‌ای ست که احاطه‌گرِ او در شهرند. و به موازاتِ آن، زبانش از زبانِ مردم کوچه و بازار سرچشمه می‌گیرد. مخاطبانش هم بیشتر مردم کوچه و بازارند. کوشش او بیشتر دستیابی به چیزهایی است که در شهر وجود دارند. مسائل، آدم‌ها، و فضاهای زندگیِ شهری مردم عادی و نیز روشنفکران را به تصویر می‌کشد. و از واقعیت‌های زندگی در شهری همچون تهران پرده برمی‌دارد، واقعیت‌هایی چون خودفروشی در شهر نو. مضمون دیگرِ شعرهای این دوره‌اش، عشق به ویژه عشق زمینی است. این مضمون همراه با واژگان زیبا، نرم و لطیف و خوش‌آهنگی که رحمانی انتخاب می‌کند به اشعار این سه دفتر، رنگی از رمانتیکِ فردگرایانه را داده است.

اما رحمانی با سرودن و انتشار سه دفتر بعدی خود نه‌تنها گامی بلند در ساختنِ سبکِ شخصی‌اش برمی‌دارد، بلکه در تاریخ و تکوینِ شعر فارسی نیز تاثیری غیرقابل انکار بر جای می‌گذارد. او طی سال‌های 1346 تا 1350 به ترتیب دفترهای «میعاد در لجن»، «درو» و «حریق باد» را انتشار می‌دهد. دفترهایی که باعث شهرتِ او میان عوام و شاعران می‌شود. در این دوره که عاطفه و اندیشه‌ی رحمانی در حال طی کردن دوره‌ی کمالِ خود است، او تحت تاثیر محیط و وقایع سیاسی- اجتماعیِ آن دوره به مضامین اجتماعی گرایش پیدا می‌کند. در این دفترها، رحمانی تلاش می‌کند تا از آن یأس و افسردگی، آه و ناله‌های رمانتیکِ مرگ‌خواه و خاطرات شیرین هوس‌انگیزی که در کارهای پیشینش به وفور وجود داشت، فاصله بگیرد. شاعری باشد که هم از امید و آینده تصویر بسازد و هم از ناامیدیِ شاعرانه. از این‌رو شعر او آمیزه‌ای از غزل و حماسه می‌شود. او برای بیانِ این مضامینِ نو اجتماعی به سراغ فرم‌های نو شعری می‌رود و دیگر چهارپاره را کنار می‌گذارد. طنز و پارادوکس‌های زبانی را برای بیان مضامینِ فلسفی به کار می‌برد. اما او هنوز به مردم و زبان مردم و زندگی‌ آن‌ها پابند است و از آن‌ها استفاده می‌کند.

اوج هنرنمایی او در شعر را باید در دفتر «میعاد در لجن» سراغ گرفت که تاثیری قابل توجه بر تاریخ شعر فارسی گذاشته است. رحمانی در مصاحبه‌ای می‌گوید: « در هنر باید رنگ ملی، دید جهانی و تکنیک علمی با هم جمع شوند. هر کدام که نباشد، اثر می‌لنگد.»  اصولی که به زعم برخی تحلیلگران، اگر به دقت به شعرهای کتاب میعاد در لجن بنگریم، به نحو شایسته و سالمی رعایت شده‌اند.

در سال‌های بعدی نصرت، سردبیری بخش ادبی و شعرِ مجله‌ی زن روز را برعهده می‌گیرد. و بیشتر درگیر فعالیت‌های روزنامه‌نگاری می‌شود و فراز و نشیب‌های زندگی او را به این سو و آن سو می‌برد. تا این‌که در سال 1368 دفتر شعرِ «شمشیر معشوقه‌ی قلم» را روانه‌ی بازارِ چاپ و نشر می‌کند؛ و یک سال بعد دفترِ «پیاله دور دگر زد» را. دفترهایی که با دورانِ اوجِ رحمانی در دهه‌های چهل و پنجاه فاصله‌ی زیادی دارد و افول او را در شاعری و خلاقیت نشان می‌دهد. بازی‌های زبانیِ سطحی و تکراری با کلمات، فلسفه‌پردازی‌ و روشنفکرنماییِ ملال‌‌آور، دور شدن از شکل و فرمی متناسب و هماهنگ، و اضافه‌گویی‌های ثقیل باعث ضعف اشعار او و از بین رفتنِ قریحه‌ی شاعری او در دو دهه‌ی پایانی زندگی‌اش شده است.

سرانجام نصرت رحمانی -«شاعر پلشتی‌های جامعه»، «شاعر شعرهای سیاه» و «شاعر شعرهای کوچه‌ای و مردمی»- در 27 خرداد ماه سال 1379در رشت چشم از جهان فرو بست و جسمش در گورستانِ سلیمان‌داراب به خاک سپرده شد. شاعری که از نوجوانی به سرودن شعر پرداخت؛ از غزل شروع کرد و به چارپاره رسید و سرانجام به شعر نو پیوست.

 

  • آثار 

کوچ (1333)

کویر (1335)

ترمه (1336)

میعاد در لجن (1346)

درو (1349)

حریق باد (1350)

شمشیر معشوقه‌ی قلم (1368)

پیاله دور دگر زد (1369)

بیوه سیاه (1381)

مجموعه اشعار نصرت رحمانی(نشر نگاه)

گزینه اشعار نصرت رحمانی(نشر مروارید)

  • داستان

مردی که در غبار گم شد (1333)

برچسبها