صادق چوبک

صادق چوبک

صادق چوبک، داستان‌نویس بزرگ، در چهارده تیر 1295 در بوشهر چشم به جهان گشود. مادرش رقیه‌سلطان نام داشت و پدرش آقااسماعیل، بازرگان متوسطی بود که بارها ازدواج کرد و جدا از مادرِ چوبک در شیراز زندگی می‌کرد.
  • به کوشش عاطفه صابونی

صادق چوبک، داستان‌نویس بزرگ، در چهارده تیر 1295 در بوشهر چشم به جهان گشود. مادرش رقیه‌سلطان نام داشت و پدرش آقااسماعیل، بازرگان متوسطی بود که بارها ازدواج کرد و جدا از مادرِ چوبک در شیراز زندگی می‌کرد. صادق چوبک با این‌که خیلی زود مجبور به ترک زادگاهش شد و بعدها چند دهه‌ی پایان عمرش را دور از ایران گذراند ولی هیچ‌گاه آن‌جا را فراموش نکرد و حتی تلاش نکرد تا لهجه‌ی بوشهری‌اش را تغییر دهد. و سال‌ها بعد رمان مهم «سنگ صبور» را به آن شهر تقدیم کرد.

چوبک دوران تحصیل ابتدایی را در مدرسه‌ی سعادت بوشهر گذراند. مدرسه‌ای که با هزینه‌ی بازرگانان بوشهری به سبک دارالفنون بنا شده بود. اما هشت ساله بود که مالاریا گرفت و برای مداوا به ناچار به شیراز رفت و با پدرش که همسر تازه‌ای گرفته بود زندگی کرد. همان زمان بود که با «هزار و یک شب» و «یکی بود یکی نبود» جمال‌زاده آشنا شد. در دوران بیماری، پدر میمون کوچکی به نام مخمل خرید. مخمل دوست و غم‌خوار چوبک بود، اما زن پدر آنقدر گِله و شکایت کرد تا پدر مخمل را به افسری بخشید. با این اتفاق احساس تنهایی چوبک دوچندان شد و بسیار گریست.

پس از دوره‌ی درمان، او به بوشهر بازگشت اما یک سال بعد برای جراحی پایِ آسیب‌دیده‌اش دوباره به شیراز رفت و این‌بار مادرش نیز همراهش آمد و برای همیشه در شیراز ماندند. این دفعه عطش مطالعه‌ی کتاب و عکاسی، با دوربینی که پدرش برای او خریده بود، او را درگیر کرده و از تنهایی درمی‌آوردند. دو دوستی که تا پایان عمر همراهش ماندند. در همین زمان نیز شروع به آموختن زبان انگلیسی کرد.

مهدی عموی بزرگ چوبک به ادبیات علاقه‌ی زیادی داشت. کتابخانه‌ی او محل مناسبی بود تا چوبک به تدریج با آثار سعدی، حافظ، مولوی، عطار، تاریخ بیهقی، فارس نامه ناصری و ... مأنوس شود. علاقه به فراگرفتن زبان عربی نیز از اینجا آغاز شد. چند سال بعد چوبک به مطالعه‌ی ادبیات جهان پرداخت. آشنایی با آثار داستایوفسکی، چخوف، فاکنر، مارک تواین، موپاسان و ... دستاورد همین دوران بود.

صادقِ نوجوان پس از پایان تحصیلات متوسطه در شیراز، به مدرسه کالج آمریکایی در تهران رفت. آشنایی او با همسرش، قدسی‌خانم به سال 1314 برمی‌گردد. قدسی کحال‌زاده دانش‌آموز دبیرستان کالج آمریکایی بود و با چوبک یک سال اختلاف سنی داشت. آن‌ها در سال 1316 دیپلم گرفتند و در 25 مرداد همان سال ازدواج کردند. حاصل ازدواج آن‌ها دو پسر با نام‌های روزبه و بابک است.

در همان سال 1314، آشنایی با مسعود فرزاد و پروز ناتل خانلری رقم می‌خورد و اتفاق مهم‌تر زمانی رخ داد که چوبک همراه مسعود فرزاد به خانه‌ی صادق هدایت رفت. هدایت تازه از هندوستان برگشته بود و بوف کور را همان‌جا چاپ کرده بود. این ملاقات آغاز دوستی چوبک با هدایت بود، دوستی پایداری که تا مرگ هدایت در پاریس ادامه داشت.

چوبک در خودزندگی‌نامه ‌نوشتش می‌گوید که تا زمانی در خانه‌ی پدری بود در رفاه و آسایش روزگار می‌گذرانده، اما با ازدواج و تشکیل خانواده طعم فقر و درماندن در مخارج زندگی را می‌چشد. او در طول عمر خود شغل‌ها و سمت‌های متعددی را تجربه می‌کند. چوبک در مهرماه 1316 برای تدریس به دبیرستان شرافت خرمشهر می‌رود. بعد از یک سال کار در سال 1317 برای ادای خدمت نظام وظیفه به دانشکده‌ی افسری رفت و با سمت مترجم انگلیسی در ارتش دو سال کار می‌کند. بعد از پایان خدمت سربازی، مدتی تحویل‌دار وزارت دارایی می‌شود. بعد، مترجمی هیئت مستشاران آمریکایی را برعهده می‌گیرد و دوباره بعد از مدتی مجبور می‌شود تا به شغل اداری بازگردد. با این‌حال طی این سال‌ها چوبک درآمد خوبی نداشته و به ناچار در کلاس‌های شبانه‌ی دارالفنون، کالج البرز، دوره‌ی عالی انجمن فرهنگی ایران و بریتانیا و کلاس‌های یازده و دوازده شب باشگاه افسرن انگلیسی درس می‌داد. منشی‌گری در تجارت‌خانه‌ نیز از شغل‌های دیگر او بود. با این وجود ، در سال 1324 با قرض گرفتنِ هزار تومان از یکی از مالکانِ بزرگ تهران، کتاب «خیمه شب بازی» را چاپ و منتشر می‌کند؛ مجموعه داستانی که سبب شهرت چوبک در آن سال‌ها شد. اما همچنان فشار اقتصادی بر زندگی او و خانواده‌اش سایه انداخته بود. در سال 1326 به پیشنهاد دوستی انگلیسی، به عنوان مترجمِ ثابت در اداره‌ی روابط عمومی سفارت انگلیس مشغول به کار شد. این سال شروع همکاری چوبک با مجله سخن نیز بود؛ مجله‌ای که چوبک اولین داستان‌ها و نخستین ترجمه‌هایش از آثار یوجین اونیل، آرتور شنیتسلر و دی. اچ. لارنس را در آن چاپ کرد.

دو سال بعد در سال 1328 دومین مجموعه داستان چوبک با نام «انتری که لوطی‌اش مرده بود» چاپ شد. در این مجموعه، داستان انتری که لوطی‌اش مرده بود در زمره‌ی درخشان‌ترین داستان‌های ادبیات فارسی است. همان زمان، دکتر خانلری از پاریس برای چوبک نامه‌ی تحسین‌آمیز بلندی نوشت. در سال 41 نیز ابراهیم گلستان تصمیم گرفت تا براساس داستان چرا دریا توفانی شد فیلم بلندی با نام دریا و با شرکت فروغ فرخزاد بسازد. اما افسوس که این فیلم هیچ‌گاه به پایان نرسید و تنها دو سکانس از آن بجا مانده است. چوبک در داستان‌هایی که نوشته بود، همچون شاگردِ خَلَفی از مکتب هدایت، آدم‌های مطرود پست‌ترین طبقات اجتماعی را وارد داستان‌هایش کرد و کوشید با بازآفرینیِ لحنِ آن‌ها، شخصیت و راه و روش زندگی‌شان را به نمایش بگذارد.

او چند سال بعد، بخت این را پیدا کرد تا به استخدام شرکت نفت درآید و تا آخرین سال‌های حضورش در ایران در این شغل باقی ماند. در پاییز سال 1332 چوبک با مشکلات مالی بسیار و گرفتن چندین وام از دوستان و بانک، خانه‌ای چوبی در محله‌ی دروس قلهک ( که آن زمان منطقه‌ای روستایی بود)، ساخت. خانه‌ای که نزدیک گورستان خانوادگی هدایت بود.

سال 1334، چوبک «پینوکیو» اثر کارلو کلودی را با عنوان «آدمک چوبی» ترجمه کرد. او در شرحِ هدفش از این ترجمه به محمد حبیبیان نوشت: « من فکر کرده‌ام بچه‌های این مملکت که آینده‌سازان ما هستند فاقد کتاب خوب و آموزنده می‌باشند... به همین خاطر با بررسی آثار بسیاری از نویسندگان خارجی، کار برجسته‌ی کارلو کلودی را بیشتر پسندیده‌ام و آن را برای بچه‌های ایرانی ترجمه کرده‌ام.»

صادق چوبک در تابستان سال بعد به دعوت دانشگاه هاروارد به آمریکا سفر کرد. در آنجا به او مسئولیت بخش فارسی «صدای آمریکا» پیشنهاد شد اما او قبول نکرد. همان زمان، کانون نویسندگان شوروی از چوبک دعوت به همکاری کرد.

 انتشار رمان «تنگسیر» مصادف با سال 1342 بود. چوبک آن را به قدسی‌خانم هدیه کرد. این رمان مانند دیگر آثار او بارها به زبان‌های مختلف ترجمه شد و امیر نادری نیز در سال 1352 بر اساس آن، یکی از درخشان‌ترین اقتباس‌های سینمایی از ادبیات را تولید کرد.

سال 1344، سالی پر بار بود. «روز اول قبر» در مرداد ماه و «چراغ آخر» در اسفند ماه چاپ شد. چوبک مجموعه‌ی اول را به پسرش روزبه هدیه کرد. چوبک که در نخسیتن مرحله‌ی خلاقیت ادبی‌اش از رنج و ستمی که بر ستمدیدگان، بویژه زنان و کودکان روا داشته می‌شد، نوشته بود؛ در رمان تنگسیر و دو مجموعه داستانِ اخیرش، به مضمون «به کیفر رساندن ستمگران» توجه خاصی نشان داد.

سال 1345 با چاپ رمان «سنگ صبور» همراه شد و اتفاق مهمی را در ادبیات داستانی فارسی رقم زد. سنگ صبور توجه بسیاری از صاحب‌نظران را به خود جلب کرد. حتی عده‌ای آن را شاهکار بی‌بدیل داستان‌‌نویسی معاصر ایران دانستند. البته عده‌ای هم بودند که این داستان را نپسندیدند و نوآوری‌های آن را برنتابیدند.

چوبک که تحت‌تاثیر ادبیات آمریکا بود، به نثر و ساختمان داستان توجهی جدی نشان داد. هماهنگی میان قالب و محتوا و توجه به زبان به عنوان عنصرِ اصلی داستان از ویژگی‌های آثار اوست. چوبک زبان تازه‌ای را وارد ادبیات ایران کرد؛ زبانی طبیعی و بی‌پیرایه که کلمات عامیانه و محلی را در نحوی گفتاری به کار می‌گیرد و دارای ضرباهنگ محاوره است. نقطه‌ی قوت آثار او، پیش بردن داستان در چارچوب طرح و پیرنگی محدود است تا هم از پراکنده‌گویی فاصله بگیرد و هم اثرگذاری بر خواننده شدت بگیرد.

در کارهای چوبک، اقتدار نویسنده‌ی دانای کل شکسته می‌شود و او کنار می‌رود تا داستان با مکالمه‌ی شخصیت‌ها پیش برود و اوج و فرودِ طبیعی خودش را طی کند. عینی‌نمایی چوبک هر چند رنگی ناتورالیستی داشت، اما به شکلی بی‌طرفانه و غیراحساساتی انجام می‌شد. از همین‌روست که چوبک در بازآفرینیِ دنیای بی‌رحمی که آدم‌های ترسان و تحقیرشده‌اش چشم دیدن همدیگر را ندارند، موفق است. همه‌ی این‌ها سبب پدید آمدن شخصیت‌هایی در داستان‌هایش شد که پس از گذشت این همه سال هنوز هم زنده و باورکردنی‌اند.

علاقه و تسلط چوبک بر ادبیات جهان سبب شد که دانشگاه یوتا در سال 1349 برای تدریس ادبیات مدرن، از صادق چوبک به عنوان استاد مهمان دعوت کند. دو سال بعد، چوبک به آلماتای قزاقستان رفت و در کنفرانس نویسندگان آسیایی و آفریقایی شرکت کرد. و در دهه‌ی بعد بسیاری از آثارش به زبان‌های مختلف ترجمه شد.

با رخ دادن انقلاب، چوبک به همراه خانواده‌ موطنش را ترک کرد. و چند سال بعد، در زمستان 1365 بینایی چشمانش را از دست داد. چوبک نویسنده‌ی بزرگی بود که عمری را صرف خواندن و نوشتن کرده بود. پس نابینایی برای او تفاوت چندانی با مرگ نداشت. قدسی‌خانم برای اینکه اندکی از این مصیبت بکاهد گاهی برایش کتاب می‌خواند – مخصوصاً دیوان حافظ که به هر فرصتی برای شنیدن غزلی از حافظ مشتاق بود- و گاهی از کتابخانه کتاب‌های صوتی امانت می‌گرفت.

چوبک سرانجام در 12 تیر 1375 در شهر برکلی آمریکا درگذشت. به این ترتیب خاموشی ابدی چوبک مانند دیگر داستان‌نویسان مطرح ایران، محمدعلی جمال‌زاده، صادق هدایت، بزرگ علوی، غلامحسین ساعدی در دیار غربت بود. طبق وصیت چوبک، جنازه‌اش را سوزانند و خاکسترش را به اقیانوس سپردند.

  • آثار
  • تألیف

خیمه شب بازی- جامه دران

انتری که لوطی‌اش مرده بود- جامه دران

روز اول قبر- جامه دران

چراغ آخر- جامه دران

تنگسیر- نگاه

سنگ صبور- جامه دران

  • ترجمه

آدمک چوبی- کارلو کلودی

مهپاره، داستان‌های عشقی هند- نیلوفر