صمد بهرنگی

صمد بهرنگی

صمد بهرنگی، نویسنده، معلم و پژوهشگر، دومین روزِ تابستان سال 1318 در محله ی‌ قدیمی چرنداب تبریز به دنیا آمد.

صمد بهرنگی، نویسنده، معلم و پژوهشگر، دومین روزِ تابستان سال 1318 در محله‌ی‌ قدیمی چرنداب تبریز به دنیا آمد. پدرش کارگر فصلی بود و گاهی خرده‌کاری می‌کرد و خانواده در فقر و نداری روزگار می‌گذراند.

صمد پس از گرفتن دیپلم در سال 1334 به «دانشسرای مقدماتی پسرانِ» تبریز رفت و دو سال بعد فارغ‌التحصیل شد. در طول تحصیل، همراه دو تن از دوستانش روزنامه دیواری «خنده» را که مقالات و یاداشت‌های طنزآمیزی داشت، تهیه می‌کرد. کار روزنامه گرفته بود و طرفدار زیادی پیدا کرد. بهرنگی نوشتن مقالات و یادداشت‌ را بعد از اتمام تحصیل نیز ادامه داد و این‌بار آثارش را در مجله توفیق چاپ می‌کردند. بسیاری از کارهای او، چه در مجله توفیق و چه نشریات دیگری مثل کتاب هفته و مهد آزادی، با نام‌های مستعاری مثل «داریوش نواب‌مرغی»، «چنگیز مرآتی»، «بابک»، «افشین پرویزی»، «ص.آدام» و «آدی باتمیش» منتشر می‌شد.

اما شغل اصلی و عمده فعالیت او بلافاصله پس از فارغ‌التحصیلی، معلمی در روستاهای آذربایجان شرقی بود. او که در تبریز بزرگ شده بود با رفتن به روستاهای دور افتاده با فقری همه‌گیر و فرهنگی کاملا بومی و روستایی مواجه شد و مسئله‌ی او در تعلیم و تدریس به مسئله‌ای عمیق‌ بدل شد؛ تدریس الفبای فارسی به شیوه‌ی کتاب‌های درسی در مدرسه‌ای که زبان مادری دانش‌آموزان ترکی بود و کلمه‌ای مثل «آب» برای آنها ناشناخته بود. مدرسه‌ای که شبیه هر چیزی بود جز مدرسه و حداقل‌ترین امکانات را هم گاه نداشت. مدرسه‌ای که دانش‌آموزانش برای مشعیت خانواده مجبور بودند دوشادوش پدران و مادران روی زمین کار کنند و گله‌داری کنند. صمد بهرنگیِ هجده ساله، در این شرایط، آموخته‌هایش در دانشسرا را بی‌معنی و بیهوده‌ترین دانش دید. طی چند سال بعد به تالیف کتاب الفبایی ساده و متناسب با فضای رشدِ کودکان آذری، دست زد. جلال آل‌احمد این کتاب را برای چاپ به کمیته‌ی پیکار با بی‌سوادی فرستاد، کمیته پس از بررسی تصمیم گرفت تا در کتاب دست ببرد و تغییراتی لحاظ کند و در ازای آن پول کلانی به صمد بدهد، اما بهرنگی مخالفت کرد و کتاب را پس گرفت. او دو جلد کتاب انشاء برای تقویت خواندن و نوشتن کودکان آذری نیز تهیه و تنظیم کرد.

در دوره‌ای که ارگان‌های دولتی و غیردولتی برای به رسمیت شناختن حقوق کودکان در ایران تلاش می‌کردند، بهرنگیِ بیست و شش ساله در کتابِ «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران» به مسائل و ناهنجاری‌های آموزش و پرورش ایران پرداخت. او در این کتاب برای اولین بار از مسائلی چون مرکزگرایی و شهرگرایی نظام آموزش در تالیف کتب درسی و نادیده گرفتن اقوام مختلفِ ایران و مناطق روستایی، نظام نادرستِ تربیتِ معلم در دانشسراها و فسادِ جاری در کمیته‌های مدیریت آموزش و پرورش، امکانات ناکافیِ مدارسِ مناطق دورافتاده چه برای دانش‌آموزان و چه برای معلمان، تغییر شیوه‌ی تنبیه و تشویق در مدارس به طور سلیقه‌ای و ناهماهنگ با شیوه‌های تربیتیِ خانواده‌ها و جامعه، ریشه‌یابی فساد اخلاقیِ معلمان و ...، سخن گفت. بهرنگی بابت چنین انتقادات صریح و نیز فعالیت‌های فرهنگی‌ای که به مذاق حاکمان خوش نمی‌آمد، چندین بار توبیخ، تعلیق و تبعید شد.

صمد بهرنگی در کنار کارهای پژوهشی و تالیفی، در عمل از آنها استفاده کرد و سعی کرد تا با نزدیک شدن به دانش‌آموزان و خانواده‌ها اهمیتِ تعلیم و خواندن و نوشتن را نشان دهد؛ با دانش‌آموزان هم‌بازی می‌شد و درددلهایشان را می‌شنید و با خانواده‌ها هم‌سفره و هم‌کار می‌شد. از آنجا که او تا پایان عمر به معلمی در مناطق روستایی و دورافتاده مشغول بود، و از فقرِ اهالی‌اش آگاه بود سعی می‌کرد امکانات اولیه‌ای چون قلم و کاغذ و کتاب را خودش تامین کند. کتاب‌های غیردرسی برای بچه‌ها می‌خرید و میانشان به امانت می‌داد.

یکی از انتقادات و اندیشه‌های بهرنگی درباره‌ی آموزش و پرورش این بود که آموزش و پرورش باید مهارت‌های زندگی فردی و اجتماعی را آموزش دهد. باید کودکان را طوری پرورش دهد که در مواجهه با یک موقعیت، بتوانند عکس‌العملِ درست و مسئولانه‌ای داشته باشند و صرفاً براساس چارچوب‌های از پیش تعیین شده، عمل نکنند. بهرنگی یکی از راه‌های آموزش و تقویتِ این مهارت‌ها را در نوشتن، خواندن و نقلِ داستان‌های کودکانه و افسانه‌ها می‌دید. به نظر او « ادبیات کودکان باید پلی باشد بین دنیای رنگین بی‌خبری و رویاها و خیا‌ل‌های شیرین کودکی و دنیای تاریک و آگاه غرقه در واقعیت‌های تلخ و دردآور و سرسخت محیط اجتماعی بزرگ‌ترها». او که دستی در نوشتن نیز داشت به نگارش و تالیفِ چنین داستان‌هایی دست زد.

سال 1339 بود که اولین داستان او با نام «عادت» در نشریه‌ای چاپ شد. یک سال بعد داستان معروفِ «تلخون» نیز منتشر شد و پس از آن داستان‌های دیگرش. داستان‌های صمد بهرنگی زبانی ساده و نزدیک به محاروه دارد که برای همه اقشار قابل فهم است. موضوعات آن که گاه برآمده از افسانه و داستان‌های عامیانه است و گاه حاصلِ تجربه‌های هر روزه‌ی انسان، چه برای کودکان و چه بزرگسالان جذاب است. تمامی قصه‌های بهرنگی براساس جدال دو نیروی اجتماعی متضاد شکل می‌گیرند: در «کچل کفترباز»، «افسانه‌ی محبت» و «کوراوغلو و کچل حمزه»، دهقانانی بی‌چیز با ظلم خان‌ها مبارزه می‌کنند و به نیروی تدبیر و شمشیر بر آنها چیره می‌شوند. «دلی دمرول» به مقابله با مرگ برمی‌خیزد و چون «خوشبختی خود را در خوشبختی همگان جستجو می‌کند»، حتی بر عزرائیل غلبه می‌کند. در «یک هلو و هزار هلو» مبارزه‌ی روستاییان با ارباب، در مقاومت درخت هلویی بازتاب می‌یابد که در باغ ارباب میوه نمی‌دهد. در واقع همه‌ی قهرمانان آثار بهرنگی وضع موجود را نفی می‌کنند و به جستجوی زندگی متفاوت با زندگی متداول برمی‌آیند. ماهی سیاه کوچولو از جویبار راه می‌افتد تا به دریا برسد. او به دورست‌های افسانه‌ای نمی‌رود تا بی‌مسئولیتی پیشه کند، می‌رود تا راهی برای تغییر دادن محیط خود پیدا کند. می‌رود تا جهان را بشناسد، رودررو با خطرها ترس را درک کند و تجربه‌ی لازم برای بزرگ شدن را بیاید.

داستان «ماهی سیاه کوچولو» که در سال 1347 و حدود یک ماه قبل از مرگِ نابه‌هنگامِ صمد، نوشته شد، معروف‌ترین و درخشان‌ترین داستان او است. بهرنگی در اینجا با استفاده از فرم «سفر»، رشد تدریجی یک هدف را نشان می‌دهد. ماهی هر چه جلوتر می‌رود، تجربه‌هایی نو می‌آموزد و آنها را در مقابله با موانع به کار می‌گیرد. بسیاری ماهی سیاه کوچولو را نماینده‌ی نسل جوان انقلابی روشنفکرِ سال‌های 50-1340 دانسته‌اند، اما به طور کلی می‌توان این داستان را تمثیلی موفق از سفر پرمخاطره و دردناک نوجوانان به سوی آگاهی دانست.

بهرنگی در طول سالیان فعالیتش به عنوان معلم و نویسنده، علاقه‌ی زیادی به ادبیات فولکلور و عامیانه داشت؛ از این‌رو به جمع آوری مثل‌ها، قصه‌ها و افسانه‌های عامیانه‌ی آذربایجان روی آورد و «افسانه‌های آذربایجان» را در دو جلد تنظیم و منتشر کرد.

صمد، معلم آگاه روستا که نه تنها بر دانش‌آموزان و اطرافیانش، بلکه بر نسلی از روشنفکران نیز تاثیر گذاشت، سرانجام در نهم شهریور ماه 1347 در بیست و نه سالگی و اوج فعالیت‌های فرهنگی و ادبی‌، در رود ارس غرق شد. جسد بی‌جان او را سه روز بعد یافتند و در گورستان امامیه تبریز به خاک سپردند.

  • آثار
  • داستان‌ها

بی‌نام - 1344

اولدوز و کلاغها - پاییز 1345

اولدوز و عروسک سخنگو - پاییز 1346

کچل کفتر باز - آذر 1346

پسرک لبو فروش - آذر 1346

افسانه محبت - زمستان1346

ماهی سیاه کوچولو - تهران، مرداد 1347

پیرزن و جوجه طلایی‌اش - 1347

یک هلو هزار هلو - بهار 1348

24 ساعت در خواب و بیداری - بهار 1348

کوراوغلو و کچل حمزه - بهار 1348

تلخون و چند قصه دیگر - 1342

کلاغها، عروسکها و آدمها

آه !ما الاغها

قصه های صمد بهرنگی، نشر نگاه 

افسانه های آذربایجان ترکی

  • کتاب و مقالات

کند و کاو در مسائل تربیتی ایران - تابستان 1344

الفبای فارسی برای کودکان آذربایجان

اهمیت ادبیات کودک

مجموعه مقاله‌ها - تیر 1348

  • فولکلور و شعر

افسانه‌های آذربایجان(ترجمه فارسی) - جلد 1 - اردیبهشت 1344

افسانه‌های آذربایجان (ترجمه فارسی) - جلد 2 - تهران، اردیبهشت 1347

تاپما جالار، قوشما جالار (مثلها و چیستانها) - بهار 1345

پاره پاره (مجموعه شعر از چند شاعر) - تیر 1342

  • مجموعه مقاله‌ها

انشا و نامه‌نگاری برای کلاسهای 2 و 3 دبستان

آذربایجان در جنبش مشروطه

  • ترجمه‌

ما الاغها - عزیز نسین - پاییز 1344

دفتر اشعار معاصر از چند شاعر فارسی زبان

خرابکار (قصه‌هایی از چند نویسنده ترک زبان) - تیر 1348

کلاغ سیاهه - مامین سیبیریاک (و چند قصه دیگر برای کودکان) خرداد 1348

زنده باد قانون و داستانهای دیگر (مجموعه تمامی ترجمه های صمد بهرنگی). نشر فرمهر 

 

  • به کوشش عاطفه صابونی