معرفی «استراتژی خوب، استراتژی بد»

معرفی «استراتژی خوب، استراتژی بد»

این کتاب تمامیِ خرافات و تفکراتِ در هم و بر همی که اساسِ بسیاری از استراتژی‌هاست را کنار زده و راهی روشن برای خلق و پیاده‌سازی استراتژی قدرتمند اقدام‌ محور در جهانِ واقعی را فراهم می‌سازد.

به قلم: حسین باغ شیخی
 

شاید روزی که کتاب حاضر به عنوان کتاب سال دانشجویی دراختتامیه کتاب سال برگزیده شد این تصور وجود نداشت که در رسیدن به اهداف والا و مزید برآن دیده شدن و تاثیرگذار بودن در حوزه مطالعه، بتواند پیشرو باشد. این اثر نوشته پرفسور روملت مشهور به (استراتژیست استراتژی) است که یکی از پرفروشترین و پرارجاع‌ترین کتاب‌های استراتژی در سطح بین المللی استکتاب حاضر با مثال های گوناگون و مرتبط به بحث در عرصه‌های مختلف نیازمند بکارگیری دانش استراتژی می پردازد و در ۳ بخش و ۱۸ فصل تدوین و در قطع وزیری در 400 صفحه از سوی انتشارات آریانا قلم منتشر شده است.

این کتاب تمامیِ خرافات و تفکراتِ در هم و بر همی که اساسِ بسیاری از استراتژی‌هاست را کنار زده و راهی روشن برای خلق و پیاده‌سازی استراتژی قدرتمند اقدام‌ محور در جهانِ واقعی را فراهم می‌سازد.

ریچارد روملت یکی از تاثیرگذارترین متفکران جهان در حوزه استراتژی و مدیریت است. مجله اکونومیست او را در فهرست بیست و پنج فرد در قید حیاتی که بیشترین تاثیر را بر روی مفاهیم مدیریت و بنگاه مادر داشته‌اند قرار داده است.

وی نشان می‌دهد که تمایلِ رو به رشدی برای یکسان فرض کردنِ اهدافِ سنتی، شعارهای پُر‌ طمطراق، تکیه‌کلام‌های انگیزشی و اهدافِ مالی با استراتژی وجود داشته و دارد. او ما را از این عناصرِ استراتژیِ بد آگاه ساخته و چشمانِ ما را به روی قدرتِ استراتژیِ خوب می‌گشاید.

«استراتژیِ خوب، پاسخی ویژه و منسجم به- و رویکردی برای غلبه بر- موانعِ پیشروی است. استراتژیِ خوب، قدرت را مهار کرده و آن را در جایی به کار می‌برد که بیشترین تأثیر را بر چالش‌ها خواهد گذاشت، چه این چالش‌ها پیاده کردنِ انسان بر روی کره‌ی ماه باشد، جنگیدن در نبرد باشد، ارائه‌ی محصولِ جدید باشد، پاسخ به پویایی‌های متغیر بازار باشد، راهاندازیِ مدرسه‌ باشد، یا اجرای برنامه‌ی دولت باشد.

استراتژیِ خوب به‌ نحو شگفت‌انگیزی، اغلب غیرِمنتظره است، چرا که بیشتر سازمان‌ها فاقدِ آن هستند. سازمان ها اهدافِ مالی را با استراتژی اشتباه می‌گیرند و ملغمه‌ای از سیاست‌ها و اقداماتِ متعارض را دنبال می‌کنند.

روملت استدلال می‌کند که بینش، قلبِ استراتژیِ خوب است (بینش نسبت به ذاتِ واقعیِ موقعیت، به قدرتِ نهفته در موقعیت و نسبت به پاسخِ مناسب). او به شما نشان می‌دهد که چگونه می‌توانید با استفاده از انواعِ ابزارهایی که برای هدایتِ تفکرتان فراهم شده‌اند، به بینش برسید.»

بخش اول کتاب با نام استراتژی خوب و بد، به بررسی دقیق چیزهایی می‌پردازد که در دنیای امروز به اشتباه آنها را استراتژی می‌خوانیم و آنها را در قالب‌هایی طبقه‌بندی می‌کند تا بتوانیم بهتر تشخیص دهیم که در خطر دام کدام شبه‌استراتژی‌ها قرار گرفته‌ایم. سپس با آسیب‌شناسی استراتژی‌های بد نشان می‌دهد که آنها از کجا سر بر می‌آورند. در نهایت ساختار یک استراتژی خوب که پایه‌های این کتاب بر اساس آن قرار گرفته است، معرفی می‌شود.

بخش دوم کتاب با نام منابع قدرت، به معرفی تقویت‌کننده‌هایی می‌پردازد که اثربخشی اقدامات استراتژی خوب را چندین برابر می‌نمایند. منابع قدرت در واقع همچون تسهیل‌گرهایی عمل می‌کنند که استراتژی خوب را می‌توان در کنار آنها سریع‌تر و بهتر به نتیجه رساند. سومین منبع قدرت که در فصل هشتم کتاب مذکور بدان پرداخته شده است، سیستم‌های زنجیروار است. پس از مطالعه این فصل درخواهید یافت که این روش بر مبنای منبع سیستم‌های زنجیروار قرار دارد و با تفکر درخواهید یافت که هر استراتژی‌ای لزوماً در شرایط منطق زنجیرواری قرار ندارد که بتواند از قدرت آن بهره ببرد. با مطالعه این فصل به مواردی پی خواهید برد موفقیت شما را دچار جهش خواهد نمود.

و بخش سوم کتاب بنام اندیشیدن همچون یک استراتژیست، تعدادی از راه‌های اندیشیدن درباره‌ی اندیشه را ارائه می‌نماید که می‌توان گفت که در خلق استراتژی‌های بهتر به مخاطبان کمک می‌کند. در فصل شانزدهم علم استراتژی به مقایسه بین استراتژی و فرضیه علمی می‌پردازد. و فصل هفدهم به ارائه تکنیک‌های خاص که می‌تواند در توسعه محدودی اندیشه مخاطب در خصوص استراتژی و در معرض انتقاد عمیق‌تر قرار دادن ایده‌ها مفید باشد.

و در انتها در فصل هجدهم داستان‌هایی از سرنگونی گلوبال کراسینک و بحران های مالی ذکر شده است تا نشان دهد که چگونه بسیاری از رهبران و تحلیلگران قضاوت‌های خودشان را رها کرده و به دنبال هیجانات عامه مردم به راه افتادند.

ایجاد و پیاده‌سازی یک استراتژی، اصلی‌ترین کار یک رهبر است، خواه مدیرعامل یکی از شرکت‌های قرار گرفته در لیست شرکت‌های موفق باشد، یا یک کارآفرین، یا پیشوای مذهبی، یا رئیس یک دانشکده و خواه یک دولتمرد باشد. ریچارد روملت در این کتاب نشان می‌دهد که تمایل رو به رشدی برای یکسان فرض کردن اهداف سنتی، شعارهای پر‌ طمطراق، تکیه‌کلام‌های انگیزشی و اهداف مالی با «استراتژی» وجود داشته و دارد. او این عناصر را ساختارهای سازنده «استراتژی بد» نامیده و در تلاش است تا چشمان ما را به روی قدرت «استراتژی خوب» بگشاید.

حرف آخر اینکه برای مدیرانی که به هیچ چیز جز داشتن یک راه مناسب برای رسیدن به اولویت فکر نمی کنند و به دنبال الگویی بلند مدت برای رسیدن به اهدافشان هستند، خواندن این کتاب یک ضرورت محسوب می گردد.

کتاب حاضر را می توانید از فروشگاه ساربوک شعبه تلگرافخانه و یا به صورت غیر حضوری از اینجا تهیه کنید.