چهره ویران شهر در ادبیات

چهره ویران شهر در ادبیات

پاد آرمان شهر یا ویران شهر، جامعه ای ناخوشایند در داستانهای علمی و تخیلی است.

ادبیات خواه به صورت داستان و رمان و خواه به شکل شعر، در دوران مختلف، به نقد وضعیت جامعه پرداخته است و حقیقت جامعه را به تصویر کشیده است.

پاد آرمان شهر یا ویران شهر، جامعه ای ناخوشایند در داستانهای علمی و تخیلی است. نویسنده، در این اثر بدی ها و ویژگی های منفیِ جامعه ای که در آن زندگی می کند را به صورت اغراق شده، بیان می کند؛ در نتیجه روند فعلی و هنجارهای اجتماعی یا نظام حکومتی را به چالش می کشد و نقد می کند. در واقع ویران شهر در مقابل آرمان شهر یا اتوپیا قرار می گیرد.

در آثار ویران شهری، جامعه ای به تصویر کشیده می شود که تحت کنترل و سرکوبگری اجتماعی است اما، از طریق تبلیغات سیاسی و کنترل های تمامیت خواهانه، یک توهم از جامعه ایده آل و آرمانشهر را در بین شخصیت های داستان، ساخته است.
رسالتی که این گونه از داستانها بر عهده دارند، آشکارسازی روشهایی است تبلیغات سیاسی موجود در جامعه ای که نویسنده در آن زندگی می کند، بکار می برد تا به تدریج مردم جامعه را به سوی آنچه که حکومت می خواهد، ببرد؛ در حتی مردم جامعه، آن را به عنوان یک آرمان شهر بپذیرند.

یک رمان با فضای ویران شهر، چه ویژگی دارد؟

در جامعه ای که داستان در آن رخ می دهد، شهروندان به شدت تحت کنترل هستند، اغلب یک مفهوم یا یک چهره مورد احترام زیادی است، به گونه ای که پرستیده می شود. فضای خارج از آن جامعه ترسناک و غیرقابل اعتماد نشان داده می شود و حتی افراد خطاکار به آنجا تبعید می شوند. اختلاف نظر و فردیت به شدت بد شناخته می شود و همه شهروندان انتظارات یکسانی باید داشته باشند. سه جنبه در فضای رمانهای ویران شهر مشترک است: کنترل و شستشوی ذهنی، مرگ و مقاومت.

می توان گفت اولین رمان در این ژانر، «سفرهای گالیور» است که در سال 1726 میلادی توسط جاناتان سویفت نگاشته شده است. از مشهورترین رمانهای ویران شهر، می توان موارد زیر را نام برد:

 

وینستون اسمیت، شخصیت اصلی کتاب عضو رده پایینی از جامعه خود می‌باشد. وی درون خود احساس تنفر نسبت به حزب، برادر بزرگ و قوانین دست و پاگیر را دارد ولی به خود اجازه نمی‌دهد این تفکراتش شکوفا شود. همه‌ی افراد جامعه تظاهر به علاقه و پایبندی به حزب می‌کنند و حتی در برابر تحریفات تاریخی و زبانی حزب ساکت می‌نشینند. دختری از همکاران وینستون نظر وی را جلب می‌کند ولی ازآنجاکه این‌گونه روابط جرم محسوب می‌شوند آن دو پنهانی با‌هم ملاقات می‌کنند و متوجه می‌شوند هر دو عمیقاً مخالف حزب هستند و در پی پیوستن به انجمن برادری یا اخوت بر ضد حزب برمی‌آیند. ماجراهایی که در ادامه رخ می‌دهد نا‌امنی و عدم اطمینان موجود در فضای توتالیتر را نمایان می‌کند.
 

این رمان داستان یک کارمند بانک به‌نام جوزف ک. را روایت می‌کند که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و باخبر می‌شود متهم است، اما هیچ گناه مشخصی برای این اتهام وجود ندارد! این اتهام به‌ظاهر ساده در طول داستان آن‌قدر دچار تغییر و تحول می‌شود و با صحنه‌سازی‌هایی این کارمند ساده اسیر محاکمه‌هایی سخت و پی‌درپی می‌شود که درنهایت خود نیز به شک می‌افتد که آیا گناهکار است یا بی‌گناه!

 مکان رویدادهای این رمان شهر کمبریج از ایالت ماساچوست آمریکا است. پس از وقوع یک انقلاب در این کشور یک نوع حکومت مسیحی تمامیت‌ خواه قدرت را در دست گرفته و جمهوری با نام گیلاد را به وجود آورده است. در این حکومت هر نوع صدای مخالفی با شدت زیادی سرکوب می‌شود. داستان این کتاب از زبان زنی به نام «جوون» روایت می‌شود که از شوهر و فرزندش جدا شده و اکنون به عنوان کلفت در خانه یکی از مسئولان عالی‌رتبه جمهوری گیلاد مشغول به کار است.

این رمان مزرعه‌ای را روایت می‌کند که در آن صاحب مزرعه یعنی آقای جونز حیوانات را مورد ظلم و بهره‌کشی قرار می‌دهد و آن‌ها نیز دست به قیام و انقلابی می‌زنند و صاحب مزرعه را فراری می‌دهند و مزرعه را در اختیار خود می‌گیرند اما رهبران شورشی این جامعه گرچه در ابتدا ایده‌آل و آرمان‌های زیادی برای حیوانات ساکن در مزرعه مطرح می‌کنند تا در کنار هم با آسایش و عدل زندگی کنند اما بعد از مدتی شرایط زندگی در مزرعه را کاملا دگرگون می‌نمایند.

  • 451 فارنهایت نوشته رد بردبری

داستان در فضایی رخ می دهد که خواندن یا داشتن کتاب جنایتی بزرگ محسوب می‌شود، این مشخصات جامعه‌ای است که تحت ستم یک نظام سیاسی است که شهروندانش افرادی مجهول‌الهویه و نابالغ هستند. قرصهای شادی آور و داروهای مسکن و خواب‌آور که فراموشی می آورند ،نیز هستند با صفحه‌های بزرگ ویدئویی بر دیوارهای منازل هرگونه دغدغه‌ای را برطرف می‌کنند.

داستان از دوران کودکی و تحصیل کتی در مدرسه هیلشم آغاز می‌شود و کم‌کم با روت و تومی آشنا می‌شویم. شخصیت‌های این رمان رفته‌رفته به حقیقت دوران کودکی به ظاهر شاد و نیز آینده خود پی می‌برند. آن‌ها پس از سال‌ها در می‌یابند که چرا مؤسسه «هیلشم» آنان را از کودکی پناه داده است.

داستان از جایی شروع می‌شود که انسان ‌های یکی بعد از دیگری دچار کوری می‌شوند. به ظاهر چشمان آنان سالم است اما بینایی آن‌ها بطور کامل از بین رفته است. در بیماری کوری طبیعی، فرد همه چیز را سیاه می‌بیند اما مبتلایان به این کوری همه‌گیر، دیدی سفید مطلق دارند. با گسترش این بیماری همه ‌گیر، دولت سعی می‌کند مبتلایان را در آسایشگاهی به دور از افراد سالم قرنطینه نماید. با گذشت مدت زمانی از قرنطینه شدن این افراد، رفتارهای غیرانسانی بر محیط آسایشگاه حاکم می‌شود و عد‌ه‌ای قدرت را در آسایشگاه بدست می‌گیرند و دیگران را مورد بهره‌کشی قرار می ‌دهند.