هانا آرنت؛ فیلسوف تاریخِ سیاسیِ امروز

هانا آرنت؛ فیلسوف تاریخِ سیاسیِ امروز

ایده‌ی مرگبارِ اردوغان درباره‌ی حذف کُردها از سوریه و ضرورتِ رجوع به آثار و اندیشه‌های آرنت

هانا آرنت ( 1906-1975) یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان سیاسی قرن بیستم بود. آرنت که در خانواده‌ای آلمانی-یهودی به دنیا آمد، خیلی زود با رفتارهای یهودی‌ستیزانه‌ی کودکان و بزرگترها مواجه شد و این مواجهه برای او، شروعی بود برای ورود به تاریک‌ترین بخشِ تاریخ اروپا.

هانا آرنت که در اندیشیدن و فلسفه علاقه و پشتکار زیادی داشت، طی سال‌های تحصیل در رشته‌ی فلسفه، شاگرد فیلسوفان بزرگی چون مارتین هایدگر و کارل یاسپرس بود. طی این دوران مقالات متعددی نوشت و از پایان‌نامه‌اش با عنوان «مفهوم عشق در نزد آگوستین» دفاع کرد. اما ناگهان شرایط تغییر کرد. در سال 1933 گشتاپو به دلیل پژوهش‌ درباره‌ی پروپاگاندای ضدیهود، او را دستگیر و به اردوگاه کار اجباری فرستاد. آرنت، به هر ترتیبی که بود، خودش را نجات داد و آلمان را به مقصد پراگ و بعداً پاریس، ترک کرد. آرنت هشت سال در پاریس به سر برد و سعی کرد تا لقبِ «پناهنده»، یا به قول خودش این «گونه‌ی جدید وجود انسانی» را بپذیرد. سومین و آخرین مهاجرت هانا آرنت، در سال 1941 و به مقصد ایالات متحده آمریکا انجام شد. جایی که او صمیمی‌ترین دوستان و همفکرانش را شناخت و نیز عضوی از حلقه‌ی فکری فعالی در نیویورک شد. آرنت تا زمان مرگش در سال 1975 همان‌جا ماند.

اغلب مقالات و کتاب‌های هانا آرنت درباره‌ی وقایعی‌ست که او در زندگی تجربه کرده؛ جنگ، خشونت، آوارگی، تبعید، پناهندگی، انقلاب؛ اکثر آنها را در سال‌های پناهندگی نوشته است. او در آثار خود، مهم‌ترین رویدادهای سیاسی زمان خودش را تشریح و کالبدشکافی می‌کرد و می‌کوشید معنا و اهمیت تاریخی آنها را دریابد و نشان دهد که این رویدادها چگونه بر داوریِ اخلاقی و سیاسیِ ما، تاثیر می‌گذارد.

عمده‌ترین مقولات تاریخی‌ای که آرنت درباره‌ی آن نوشت، جنگ دوم جهانی، حزب نازیسم و جنایت‌های آن در قبال یهودیان بود. در واقع، نخستین نوشته‌هایی که، در فردایِ جنگ دوم جهانی، به تشریح علت‌های بنیادین پدیده‌ای چون آشویتس پرداختند، آثار هانا آرنت و کارل یاسپرس بودند. اگر یاسپرس درباره‌ی آشویتس به عنوان متفکر اخلاق به تحقیق دست زد، هانا آرنت به سهم خود تلاش کرد تا چگونگی وقوع این رویداد را بر پایه‌ی داده‌های تاریخِ سیاسی و اجتماعی اروپا در قرن‌های نوزدهم و بیستم درک کند. رویدادی که تا آن زمان موردِ مشابهی در طول تاریخ بشر نداشت؛ کشتاری دسته‌جمعی با تدارک قبلی و در نهایت خونسردی و پیگیری منطقی که تا به آخر و مو به مو اجرا شد.

اندکی پس از پایان جنگ، هانا آرنت شروع به کار کردن روی طرح کتابی کرد که عنوان آن عبارت بود از «مبانی شرم: ضدیهودی‌گری، امپریالیسم، نژادپرستی یا سه ستون جهنم». این اثر که نگارش آن در سال 1949 به پایان رسید، در 1951 با عنوان «خاستگاه‌های توتالیتاریسم» منتشر و معروف‌ترین کتاب این فیلسوف شد. آرنت در این کتاب به ترسیم خطوط اصلیِ تاریخِ توتالیتاریسم (تمامیت‌خواهی) و ریشه‌های آن پرداخته است. در واقع، توجه اصلی آرنت به نقش شومی است که ایدئولوژی‌های بزرگ توتالیتری در زمان ما بازی کرده‌اند. هانا آرنت نخستین کسی بود که ویژگی‌های ذاتیِ دولت توتالیتر را به دقت تشریح کرد: تفوق حزب بر دولت و زور بر حق، مکمل بودنِ نقش ترور یا وحشتِ پلیسی در درون و تبلیغات ایدئولوژیکی در بیرون، و ادعای موهوم حذفِ همه‌ی تفاوت‌های طبقاتیِ اجتماعی به یک ضرب. آرنت عمیق‌تر از این می‌شود و از واقعیتی می‌گوید که پذیرش آن برای بسیاری از اندیشمندان سخت است: اینکه نظام‌های توتالیتر اغلب –دست‌کم در دوره‌ی زمانی معینی- از حمایتِ خودانگیخته‌ی بخش اعظمی از همان مردمی که به آنان ستم می‌کنند برخوردار هستند، و نمی‌شود هم گفت که این حمایت نتیجه‌ی بی‌اطلاعی مطلق از واقعیت بوده یا نتیجه‌ی نوعی «مغزشوییِ» جمعی.

 

هانا آرنت؛ فیلسوف قرن بیستم

 

هانا آرنت در بخش دیگری از کتابش، به چگونگیِ تکوین ایدئولوژی‌های متفاوت «امپریالیستی» - مثل «پان‌ژرمنیسم» در کشورهای آلمانی‌زبان، «پان‌اسلاویسم» در روسیه- توجه کرده است. او نشان داده که این ایدئولوژی‌ها، چگونه، از قرن نوزدهم به بعد، به تخریب پایه‌های دولت-ملت‌های اروپایی از درون، شروع کرده‌اند و سپس آنها را برای ورود به جنگ‌های گسترش‌طلبانه برانگیخته‌اند؛ جنگ‌هایی که محکوم به شکست است و منجر به ویرانیِ کشورها می‌شود.

با این حال، هانا آرنت در سطحِ تشریحِ وضعیت و ریشه‌یابیِ وقایع گذشته نمی‌ماند. او در نوشته‌هایش به طور مداوم سعی می‌کند تا از دلِ تاریخ بشر، چشم‌اندازی به آینده بیابد. به نظر او، وقتی بشر با رخدادهای تراژیکی مثل هولوکاست مواجه می‌شود، دیگر نمی‌تواند به مفاهیم و ارزش‌های سنتی بازگردد. باید با فشارِ روزگار خود، بدون استمداد از سنت، یا آن‌گونه که زمانی آرنت می‌گفت «بدون ستون»، روبه‌رو شد.

او معتقد بود که وظیفه‌ی کنونی این است که معنای گذشته را، بیرون از چارچوب هر سنتی، از نو بسازیم، چون هیچ‌یک از آن سنت‌ها اعتبار اصلی خود را حفظ نکرده‌اند. در واقع، پس از فروپاشی سنت، دیگر احیا و نجات کلِ گذشته ممکن نیست، بلکه باید عناصری از گذشته را که همچنان می‌توانند وضعیتِ بشر را روشن کنند، از فراموشی نجات دهیم. برقراری مجدد پیوندی با گذشته اصلی اساسی در مدرنیته شدن جوامع است. اگر به گذشته با نگاهی انتقادی رجوع نشود و عناصرِ مفید آن به کار گرفته نشود، افق زمانی ما از هم می‌گسلد، تجربه‌ی ما متزلزل می‌شود و هویت ما شکننده‌تر می‌گردد.

به این اعتبار، هانا آرنت، نجات‌بخشِ دولت-ملت‌ها را «حاکمیت قانون» می‌دانست. او طرفدار حقوق بنیادی بشر ( که در آنها علاوه بر حق زندگی، آزادی و آزادی بیان، حق عمل و نظر را نیز گنجانده بود) بود. در عین حال، به همه‌ی انواع جوامعی که بر پیوندها و رسوم سنتی یا بر هویت مذهبی، قومی و نژادی استوارند، نقد داشت و آنها را محکوم به ویرانی می‌دانست.

اندیشه‌های هانا آرنت به عنوان یکی از تاثیرگذارترین متفکران قرن بیستم هنوز مورد بحث و تکوین است؛ بسیاری از اندیشه‌های او درباره‌‌ی وضعیت بشر در قرن بیستم، همچنان درباره‌ی قرن حاضر صدق می‌کند، مواردی همچون مسئله فلسطین-اسرائیل و یا ایده‌ی مرگبارِ اردوغان درباره‌ی حذف کُردها از سوریه و ده‌ها مورد مشابه دیگر. به نظر می‌رسد، رجوع به آثار و اندیشه‌های آرنت برای شناخت وضعیت کنونی بشر، ناگزیر باشد.

آثار 

حیات ذهن - ترجمه مسعود علیا- نشر ققنوس

وضع بشر - ترجمه مسعود علیا - نشر ققنوس

میان گذشته و آینده -ترجمه سعید مقدم - نشر دات

انقلاب -ترجمه عزت الله فولادوند - نشر خوارزمی

توتالیتاریسم  - ترجمه محسن ثلاثی -نشر ثالث

بحران های جمهوری - ترجمه علی معظمی _نشر فرهنگ جاوید

عناصر و خاستگاه های حاکمیت توتالیتر -مهدی تدینی - نشر ثالث

 

  • به کوشش عاطفه صابونی
برچسبها