یادداشتی بر رمان «آخرین انار دنیا» نوشته‌ی بختیار علی

یادداشتی بر رمان «آخرین انار دنیا» نوشته‌ی بختیار علی

«آخرین انار دنیا» رمانی ست در جستجوی داستان زندگی تمام سریاس صبحدم ها.

بختیار علی، نویسنده‌ی کُرد، در سال 1961 در سلیمانیه‌ی کردستان عراق به دنیا آمد. علی در میانه‌ی دهه‌ی هشتاد میلادی اولین رمانش، «مرگ تک فرزند دوم»، را نوشت. اما انتشار آن از سوی دولت بعثِ عراق غیرمجاز اعلام می‌شود. تا آنکه بختیار علی در سال 1996 به آلمان مهاجرت می‌کند و یک سال بعد «مرگ تک‌فرزند دوم» در سوئد به چاپ می‌رسد. با این‌حال، عمده شهرتِ بختیار علی به خاطر رمان سومش، «آخرین انار دنیا» (2002)، است. او به خاطر «آخرین انار دنیا» جایزه‌ی جشنواره ادبی گلاویژ را دریافت کرده است؛ همچنین این رمان تا به حال به زبان‌ها مختلفی ترجمه شده و مورد استقبال قرار گرفته است. علی پس از آن شش رمان دیگر نوشت. دهمین رمان او، «دریاس و جسدها»، در تابستان امسال توسط نشر ثالث منتشر شد.

  • سریاس صبحدم، پسرم، کجایی؟

رمان «آخرین انار دنیا» داستانِ مظفر صبحدم، مبارزِ کُردتباری است که در یکی از روزهای جنگِ کردستان با حکومت بعث عراق، برای نجات جانِ فرمانده‌اش، خود را فدا ‌می‌کند و به اسارت دشمن درمی‌آید. مظفر صبحدم بیست و یک سال در بیابانی از شن، اسیر می‌ماند. تمام سال‌های اسارت را به امید آنکه روزی پسرش، سریاس صبحدم، را در آغوش خواهد کشید، سر می‌کند. پس از بیست و یک سال توسط همان فرمانده که در عین‌حال دوستش نیز بوده، آزاد و به قصری مخفی در جنگل منتقل می‌شود. فرمانده-دوستش، یعقوب صنوبر، به او می‌گوید که پسرش مُرده. اما مظفر صبحدم باور نمی‌کند و یک روز از قصر فرار می‌کند تا پسرش را بیابد. این سرآغازی‌ست برای سفرِ طولانیِ پدری در جستجوی پسرش؛ سرآغازی بر داستان زندگیِ سریاس صبحدم‌ها و تمام دوستان و آشنایانِ آنها. سفری که او با شخصیت‌های مختلفی چون اکرام کوهی، خواهران سپید، محمد دل‌شیشه، سریاس صبحدم اول و دوم و سوم، ندیم شاهزاده و دیگر کسان آشنا می‌شود.

در واقع، مظفر صبحدم راوی و قصه‌گویِ سرگذشت‌های اشخاص داستان است. او مسافرِ کِشتی‌ای است که به سمت غرب می‌رود، کشتی‌ای که در اقیانوس گم شده و سرنشینانِ آن شب‌ها به داستانِ دنباله‌دارِ مظفر صبحدم گوش می‌دهند.

مظفر روایتش را از جایی شروع می‌کند که از بیابان رها شده و در قصری شاهانه گرفتار است. او قصه‌گویی چیره‌دست است که برای خوانندگانش از زندگی در میان شن‌ها می‌گوید و از تنهایی‌ای صحبت می‌کند که انسان در آن با شن‌ها حرف می‌زند و جز از شن و باد جوابی نمی‌شنود. روایت او آمیزه‌ای از واقعیت و خیال است. او با نقل ژرف‌ترین و ناباورترین احساسات و افکار بشر، شنوندگانش (و نیز مایِ خواننده) را آماده‌ی شنیدن عجیب‌ترین و غیرقابل‌باورترین داستان‌ها و رویدادها می‌کند. او راوی‌ای است که بارها صداقت و درک عمیقش را نشان داده و با زبان شاعرانه‌ای که از زندگی در بیابان هدیه گرفته، می‌تواند خیال‌انگیزترین روایت‌ها را نقل کند. او توانایی این را دارد تا امور غیرعادی و تخیلی را عادی نشان دهد.

چیره‌دستی مظفر صبحدم به عنوان راوی، جنبه‌ی دیگری هم دارد. او روایتگری است که به فراز و فرود داستان‌هایش مسلط است؛ چون او پدری است که بعد از بیست و یک سال برای یافتن پسرش به تمام کسان و مکان‌هایی که به او مربوط بوده‌اند، سر زده و تمام روایت‌هایی که درباره‌ی پسرش هست را شنیده، جاهایی که او در آنها قدم گذاشته و زندگی کرده را از نزدیک دیده. پس او روایِ دانای کل است و از قبل و بعدِ رویدادها آگاهی دارد. شخصیت‌‌ها و حوادث را به فراخور یکدیگر و با شناختی که از آنها دارد توصیف می‌کند. برای مثال، وقتی سیلابی خانمان‌برانداز را وصف می‌کند –که در واقعیت، سالانه و به طور طبیعی در مناطق کوهستانی رخ می‌دهد- با تصویری شاعرانه و خیال‌انگیز از این سیلاب و باران شدید، یکی از شخصیت‌های داستان، محمد شیشه‌دل را معرفی می‌کند. پسر جوانی که قلبی از شیشه دارد و در خانه‌ای شیشه‌ای زندگی می‌کند و سودایی جز کشفِ رازها را در سر ندارد. پسر جوانی که زیر باران، عاشق دختری پری‌وار و جادویی می‌شود و در عرض یک روز از عشق او می‌شکند و می‌میرد.


رمان آخرین انار دنیا

 

مظفر صبحدمِ راوی، گاهی همچون یک پیشگو از حوادثی که بعداً اتفاق خواهد افتاد خبر می‌دهد و شنونده‌اش را برای شنیدن ادامه‌ی داستان مشتاق می‌کند و یا گاهی با اشاره‌ای کوتاه به سرانجامِ یک شخصیت یا ماجرا، مخاطبش را با این سوال مواجه می‌کند که "چرا؟ علت چیست؟" و او را به دنبال خود می‌کشاند. صبحدم گاهی هم که به ورطه‌ی فلسفه‌بافی‌های یک مردِ دنیادیده می‌افتد، با نقب زدن به حادثه‌ای از آینده یا گذشته‌ی شخصیت‌ها، مخاطب را دوباره به سیرِ داستان برمی‌گرداند.

 رمان «آخرین انار دنیا» با داشتنِ چنین راوی‌ای دو جهان موازی و متضاد را در بردارد؛ جهانی واقعی و جهانی خیالی؛ به عبارت دیگر رئالیسمی جادویی.

جهان واقعی داستان مربوط است به دوران حکومت بعث و منطقه‌ی کردستان عراق. راوی-نویسنده درد و رنج برآمده از چندین سال مبارزه‌ی مردم کُرد عراق با حکومت صدام و تلاش برای داشتنِ سرزمینی مستقل را نشان می‌دهد. او ویرانی شهرها و روستاها، آوارگی مردم، یتیم شدن کودکان، فقر و فحشاء برآمده از جنگ، بیماری و معلولیتِ هزاران کودک و بزرگسال و تمام آسیب‌هایی که جنگ به وجود می‌آورد -چه در پیروزی و چه در شکست-، را روایت می‌کند.

جهان خیالی داستان را، در ویژگی‌های غیرعادی شخصیت‌ها و نیز توصیفاتِ تخیلیِ راوی می‌توان دید. کمتر شخصیتی است که جنبه‌ای جادویی نداشته باشد. مظفر صبحدم خود مردی است که بیست و یک سال در اتاقی میان شن، زنده مانده و قلندروار با ریشی تا زانو، زندگی می‌کند. یعقوب صنوبر وقتی که دروغ می‌گوید در طبیعت اتفاقی غیرمعمول می‌افتد. خواهران سپید، دخترانی همواره سفیدپوش با موهایی بلند هستند که پیمان‌های عجیب با خود بسته‌اند و با طبیعت نیز ارتباطی نامحسوس و پیشگویانه دارند. محمد دل‌شیشه کلیدهایی دارد که تمام دروازه‌ها را باز می‌کند، او با قبلی شیشه‌ای عاشق می‌شود و مرگ او نیز شکست و خرد شدنِ تمام وجودش است. سریاس صبحدم اول، مَنِش و داناییِ ذاتی‌ای دارد که بیش از سنِ او و فراتر از محیطِ فقر و پر از کثافتی است که در آن رشد کرده‌. سریاس صبحدم دوم کسی است که هر کجا جنگ باشد، او هم حضور دارد. سریاس صبحدم سوم، همچون تکه گوشتِ ‌بی‌شکل و بی‌تناسبی است که بدنش در جنگ سوخته و در کودکی از رشد بازمانده. ندیم شاهزاده، کورِ مادرزادی است که استعدادی عجیب در مسیریابیِ مکان‌های ناشناخته دارد و خواب‌های عجیب می‌بیند.

و عجیب‌تر از همه‌ی این‌ها، درختِ اناری است که در آخرین نقطه‌ی دنیا رشد کرده و میعادگاه تمام کسانی است که به دنبال چیزی سرگردان هستند. درختِ آخرین انار دنیا در قله‌ای که روی ابرها نشسته، در نزدیک‌ترین نقطه به آسمان، و در تکه‌ای از بهشتِ وعده داده شده، محافظ پنهانی‌ترین رازها و پیمان‌ها و دوستی‌هاست. درختی که یک پدر برای شفا گرفتنِ پسرِ نابینایش روی بلندترین قله کاشته است. درختی که در اوج جنگ و ویرانی، پناهگاهِ سه کودکِ آواره می‌شود و آن‌ها را به سوی سرنوشت‌شان راهنمایی می‌کند. درختی که هر سه سریاس صبحدم زیرِ آن می‌خوابند و از رنج‌هایشان التیام پیدا می‌کنند. درختی که باید نمادی از صلح، برادری و آرامش باشد.