شرحی بر «هنگام نیایش چه می کنیم؟»

شرحی بر «هنگام نیایش چه می کنیم؟»

این کتاب تلاش می کند به پرسش هایی درباره نیایش و سرشت ایمان پاسخ گوید.

به قلم: محبوبه قدیریان

دعا و نیایش یکی از اصلی ترین مضامین هر دینی است. در دین اسلام نیز چه در آیات و چه در احادیث و روایات مطالب درخشانی در این حوزه وجود دارد. حدیثی با مضمون «دعا، مغز عبادت است» را که در کنار حدیث دیگری با مضمون «کنه عبودیت، ربوبیت است» بگذارید به اهمیت نیایش  پی می برید. سخن مسیح به حواریون در انجیل متی نیز خواندنی است که «هر آنچه با ایمان به دعا طلب کنید خواهید یافت».

قطعا برای فردی که دعا می کند، سوالاتی در زمینه تاثیر دعا پدید می آید. رابطه من و خداوند در دعا چگونه رابطه ای است؟ تاثیرات دعا چیست و چگونه است؟ آیا این تاثیرات فقط تاثیرات درونی است یا در جهان هستی نیز منشا تاثیر است؟ آیا دعا واقعا اثر دارد و دعای من پاسخ داده می شود؟

 کتاب «هنگام نیایش چه می کنیم؟» اثر ونسان برومر از نشر هرمس کتابی است در باب نیایش و سرشت ایمان. منظور از نیایش نیز شامل پرستش، ستایش، حاجت خواهی و استغاثه، شکرگزاری، استغفار و توبه، شکایت و غم دل به دوست گفتن و... می شود. ونسان برومر در این اثر خود بر این نکته تأکید دارد که ایمان از مقوله عشق میان انسان و خداوند است و نیایش، ظهور و بروز این عشق است.

این کتاب شامل دو بخش نیایش و  ایمان و اعتقاد دینی می شود. بخش اول با عنوان نیایش شامل مقدمه: نیایش در بوته آزمون، مراقبه درمانگرانه، دعا برای رخ دادن امور، دعا و خیر بودن خداوند، نیایش و فاعلیت خداوند، نیایش و ارتباط با خدا، نیایش و ارتباط با جهان می شود و بخش دوم نیز شامل نیایش و ماهیت ایمان، چشم ایمان، ایمان و سرشت اعتقاد دینی می شود.

نویسنده در فصل «نیایش در بوته آزمون» به توضیح و نقد دو روش تجربی و آماری برای تحقیق درباره موثر بودن دعا در زندگی انسان می پردازد و می پرسد آیا می توان اجابت دعا را به بوته آزمایش گذاشت؟ او می گوید شرط به آزمایش گذاشتن دعا، توام با تردید نگریستن به آن است و این اصل اجابت دعا به شرط ایمان داشتن را از بین می برد. ضمن اینکه رابطه انسان با خدا در دعا رابطه ای بیناشخصی است و خدا در اجابت درخواست ها انسان وار و مختار است که دعا را برآورده سازد یا نسازد. اما تلاش برای آزمودن دعا از طریق تجربه این رابطه را ابزار انسان و غیرانسان وار در نظر می گیرد.

کتاب در فصل دوم با عنوان مراقبه درمانگرانه به این امر می پردازد که بیشتر مردم دعا را ابزاری برای تاثیرگذاری بر خدا برای اجابت خواهش هایشان می دانند. اما باید دانست که بر فرض که دعا بر خدا تاثیر نگذارد بر فرد نیایشگر تاثیرات مثبتی می گذارد و موجب تقویت اخلاق یا تقویت روحی فرد می شود. او به این سخن کیرکگور اشاره می کند که: «نیایش نیایشگر را تغییر می دهد نه خداوند را»  بنابراین چنانکه کانت و مایلز نیز معتقدند نیایش مراقبه درمانگرانه توام با اظهار و القای نگرش فرد نیایشگر است. اما سنت مسیحی نیایش را فراتر از این می داند. بر اساس سنت مسیحی مراقبه درمانگرانه یکی از کارکردهای مهم نیایش و حتی به زعم بعضی مهم ترین کارکرد آن است. اما این نوع از درمانگری فقط به شرطی می تواند کارگر بیفتد که شخص نیایشگر به صدق پیشفرض های متافیزیکی ویژه ای درباره وجود و سرشت خداوند و فاعلیت او در جهان باور داشته باشد. حال سوال این است که آیا نیایش ماهیتی فراتر از مراقبه درمانگرانه ندارد؟

این کتاب در ادامه به مقایسه رابطه انسان با خدا و رابطه انسان با مردم می پردازد و در صدد است ببیند که آیا درخواست و شکرگزاری و طلب عفو و بخشش از خداوند همانند همین اعمال نسبت به انسان های دیگر است و این امر مستلزم چه لوازمی درباره سرشت و هستی خداوندی است که به درگاهش نیایش می کنیم.

در فصل چهارم نویسنده به این امر  می پردازد که حاجتمندانه بودن دعا و نه صرفا داشتن اثری روانی بر روی دعا کننده مستلزم این است که خداوند ویژگی های خاصی داشته باشد. وی قدرت مطلق خداوند، تغییرناپذیری و علم مطلق او را طوری توضیح می دهد تا با حاجتمندانه بودن استغاثه و دعا سازگار باشد و معتقد است که باید برای  حاجتمندانه بودن دعا رابطه ای بیناشخصی بین خود و خداوند در نظر بگیریم. رابطه ای که در آن دو طرف فاعلان مختار و آزاد در درخواست و اجابت هستند. این امر مستلزم این است که خداوند جهانی گشوده و نامقید به جبر علی آفریده باشد که در آن هم خداوند فاعلی متشخص باشد و هم ما.

برومر می نویسد که اگر خداوند تمام نیازهای ما را ولو اینکه از او هم نخواسته باشیم تامین کند این نه تنها دعاهای حاجت خواهانه ما را بی معنا می ساخت، بلکه ما را همچنین به اشیایی فرو می کاست که خدا از آنها نگهداری می کند نه اشخاصی که او درصدد برقراری و حفط رابطه هم صحبتی شخصی با آنهاست. خداوند از نهایت ازل مقدر کرده است که بسیاری از نیازهای ما را آنچنان که می خواهیم و به خاطر خواهش ما تامین کند. او مصمم است که با ما چونان اشخاص انسانی رفتار کند و تمام نیازهایمان را بدون خواهش برآورده نکند. بدین ترتیب اگر پیش فرض ما این باشد که خداوند مشتاق است دوستی شخص وار با ما داشته باشد می توانیم تبیین کنیم که چگونه خیریت محض او موجب بیهوده بودن دعاهای حاجت خواهانه ما نمی شود. بلکه زمینه ای از اعتماد و اطمینان در خواهش از او را برای ما فراهم می آورد: «حال اگر شما با همه بدسیرتی تان می دانید که چگونه به فرزندان خود چیزهای نیکو بدهید پدر آسمانی شما چقدر بیشتر به آنان که از او بخواهند عطایای نیکو خواهد بخشید.»

برومر همچنین می نویسد گردن نهادن به قدرت خداوند مستلزم این است که اراده و خواست او اراده و خواست ما شود و زندگی مان بر محور آن بچرخد. ضمن اینکه ما نمی توانیم به اتحاد اراده خود و خدا دست یابیم مگر اینکه خداوند این نعمتها را به ما ارزانی دارد: بصیرت(تا خواست او را بشناسم)، توانمندی (تا بتوانم خواست او را انجام دهم) و شوق به خیر ( تا خواست او را از روی عشق انجام دهم نه از روی وظیفه).»

نویسنده در بخشی دیگر از کتاب درباره شفاعت یا دعا برای دیگری می نویسد که اگر  نظریه دوفاعلیت درباب فعل خداوند را بپذیریم که معتقد است فعل خداوند نخستین علت رخدادهای جهان است و به معنای دقیق کلمه فاعلیت او از خلال علت های ثانوی جاری می شود در این میان کنش های آنان از مهم ترین علت های ثانوی هستند که علت نخستین از خلال آنها دست به عمل می زند. خداوند فعل خویش را از مجرای فعل ما انجام می دهد.  وقتی ما برای تحقق گزینه های ارزشمند در امور مربوط به خود و دیگران گام برمی داریم خداوند به معنای واقعی کلمه در حال استجابت دعاست. بدین ترتیب این دیدگاه  ما را از اینکه می توانیم از تکالیف خویش شانه خالی کنیم و صرفا با دعا آنها را بر گرده خداوند بیندازیم تا به جای ما انجامشان دهد بازمی دارد. چرا که  هدف دعاکردن در اینجا این است که فرد دعاکننده را به شریکی تاثیرگذارتر در افعال خداوند در جهان تبدیل کند. و نیایش «اراده تو جاری است» نمی تواند موضعی منفعلانه از جنس تسلیم رواقیان در برابر یک سرنوشت محتوم باشد بلکه یک نوع التزام است به مشارکتی فعالانه در تحقق اراده خداوند و بیان این مشارکت.

نویسنده همچنین معتقد است بایست چشمی مومن داشت تا بتوان افعال خداوند را در طبیعت و زندگی شخصی خود دید. به این معنی رابطه میان دلایل ایمان و ایمان داشتن برعکس می شود و برای فهم دلایل ایمان باید چشمی مومن داشت تا بتوان رویدادهای زندگی را فعل خداوند دانست و نه رویدادهای تصادفی یا شانسی.

 

کتاب فوق را می توانید از فروشگاه ساربوک، شعبه تلگرافخانه و یا به صورت غیر حضوری از اینجا تهیه فرمایبد.