(031) 55 995 به فروشگاه اینترنتی ساربوک خوش آمدید
صفحه اصلیدسته بندی هانویسندگانوبلاگهمکاری با مادرباره ماتماس با ما
چطور در هر لحظه شاد و خوشحال باشیم؟

چطور در هر لحظه شاد و خوشحال باشیم؟

وقتی جوان‌تر هستیم، مثلاً بیست‌وپنج سالمان است یا حتی سی سال، فکر می‌کنیم هنوز کلی وقت داریم. هنوز می‌شود همه‌چیز را درست کرد؛ هنوز می‌توانیم بدویم، دنبال اهداف و آرزوهایمان باشیم و به دستشان بیاوریم.

وقتی جوان‌تر هستیم، مثلاً بیست‌وپنج سالمان است یا حتی سی سال، فکر می‌کنیم هنوز کلی وقت داریم. هنوز می‌شود همه‌چیز را درست کرد؛ هنوز می‌توانیم بدویم، دنبال اهداف و آرزوهایمان باشیم و به دستشان بیاوریم.

اما کم‌کم در آستانۀ دهۀ جدید، در دهۀ چهارم، اهداف بزرگ رسیده و نرسیده‌مان کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شوند. جایشان را می‌دهند به اهداف کلی‌تر، بزرگ‌تر و حتماً مهم‌تر.

اگر قبلاً می‌خواستیم یک کار پردرآمد مطابق با روحیاتمان پیدا کنیم، اگر برنامۀ دکتری خواندن حتماً در لیست اهدافمان بود، حالا این جور برنامه‌ها کم‌کم رنگ می‌بازند و به جایش مثلاً تصمیم می‌گیریم: بیشتر سفر برویم و استراحت کنیم؛ خانواده و معاشرت و دوستان را دریابیم؛ از زندگی به هر بهانه‌ای و با هر دست‌آویزی لذت ببریم؛ و شاد باشیم.

بله. «پروژۀ شادی» انگار اصل مهمی می‌شود که دیگر حرف اول را می‌زند: در هر لحظه‌ای شاد و شادکام باشیم. اما چطوری؟ اینجا در این مقاله می‌خواهیم چند روش برای به چنگ آوردن «شادی» معرفی کنیم.

1. شادی بیشتر امری درونی است تا امری بیرونی

اگر شما هم مثل من شخصیت برون‌گرایی داشته باشید، سخت بودنِ این عنوان و تلاش برای رسیدن بهش را تجربه کرده‌اید یا خواهید کرد. ما که بیشتر به دنبال نیروهای خارجی (نظر دیگران) برای زندگی‌مان هستیم و از آن‌ها تأثیر می‌گیریم؛ در شاد بودن هم به کمک دیگران نیاز داریم.

اما برای درون‌گراها اصولاً همه‌چیز درونی است؛ آ‌ن‌ها خود را از درون تشویق می‌کنند تا به خواسته‌هایشان برسند؛ درونیاتشان تعیین می‌کند چطور رفتار کنند و کدام حرف و عمل درست و کدام غلط است و از همه مهم‌تر آن‌ها از درون شاد هستند.

اینجا کار برون‌گراها کمی سخت‌تر است اما در هر حال همگی ما کم‌کم می‌فهمیم که باید برای خوشحال بودن، خودمان و تنها خودمان تلاش کنیم. کسی با این هدف به این دنیا نیامده که ما را شاد کند؛ این ماییم که باید برای هر چیزی که شادی را به ما هدیه می‌کند تلاش کنیم و به دستش آوریم و شادمانه ازش لذت ببریم. تنها کسی که می‌تواند در این خاورمیانۀ غمگین و پر درد، رستگاری و «حال خوش» را نصیب ما کند، فقط خودمان هستیم.

2. نظرات دیگران را بی‌خیال شوید!

هنر ظریف بی‌خیالی نام کتابی از مارک منسون است که در کنار کتاب‌های مهم دیگری مثل در ستایش اتلاف وقت درس‌های تازه‌ای برای ما و دنیای امروزی دارند.

در دهه‌های اخیر مادران و پدران، فرزندانشان را با این جملات بزرگ می‌کردند: «تو بهترینی، تو قهرمانی، تو می‌توانی به تمام تمام تمام خواسته‌هایت برسی، می‌توانی همه‌چیز به دست بیاوری، تو می‌توانی دنیا را تصاحب کنی و ...» اما آیا این جملات واقعاً درست‌اند؟ همه می‌توانند به هر چه بخواهند برسند؟

کتاب‌هایی مثل‌ هیچ کاری نکردن به ما می‌گویند لزوماً این‌طور نیست که باید بیشتر تلاش کنیم؛ اصلاً مسئله و ماجرای مهم این نیست؛ مهم این است که بی‌خیال نظر دیگران، بی‌خیال خوب و بد دیگران باشیم، به چیزی فکر کنیم که دوست داریم و آرام‌آرام به سمتش قدم برداریم؛ بی هول و استرسی که جامعه به جانمان می‌اندازد که بدویید که عقب نمانید.

عقب‌تر از بقیه آرام مثل آن لاک‌پشت مسیرتان را به سمت قله بروید؛ آنگاه حتماً بی دغدغه و بی‌خیال دیگران، شاد و آرام خواهید بود.

3. «تو همانی که در جستن آنی»

این جمله را بارها از قدیم شنیده‌ایم: تو همان چیزی خواهی بود که در پی آن باشی و دنبالش بگردی. حالا روان‌شناسی جدید هم همین را می‌گوید. عادات و رفتارهای تو همان چیزهایی است که روزانه در پیشان بودی و تجربه‌شان کرده‌ای. عادت‌های اتمی و ریز و نامرئی تو در طول شبانه‌روز حالا وجود و شخصیت‌ات را شکل می‌دهد. اگر به دنبال عشق و شادی و مهربانی هستی، باید به آنها عادت کنی. باید آن‌ها را در طی روز جست‌وجو کنی و سرنخ‌های حضورشان را دنبال کنی. اگر پیاده‌روی خوشحالت می‌کند باید هر چند کوتاه آنر ا تبدیل به عادت کنی؛ اگر رمان و داستان خواندن همان چیزی است که تو را راضی می‌کند، باید قدم به قدم به سمتش بروی و آن را جزئی از شخصتت کنی، جزئی از عاداتت. تو همان می‌شوی که در جست‌وجویش بوده‌ای.

4. همان‌قدر که کار می‌کنید، باید تفریح هم بکنید.

فقط کار و کار و کار. هر روز برنامه‌ریزی می‌کنیم برای اینکه چطور دقیق‌تر و بهتر و کامل‌تر به کارمان برسیم، چطور عمیق‌تر کار کنیم! اما زندگی فقط کار نیست؛ باید به تفریح و سرگرمی هم فکر کنیم، باید برای آن هم برنامه بریزیم. به سی سالگی که می‌رسیم می‌بینیم کمتر تفریح کرده‌ایم، ‌کمتر به آنچه دوست داشته‌ایم پناه برده‌ایم، کمتر شاد بوده‌ایم. اما اگر همین الان یک تصمیم جدی نگیریم، ممکن است دیر شود. باید برای تفریح کردن، برای سفر رفتن، برای پرداختن به علائقمان مثل نقاشی، ورزش، فیلم و سریال دیدن، نوشتن و غیره و غیره هم برنامه‌ریزی کنیم. باید مثل کار، برای استراحت و تفریحِ پس از کار هم یک دفتر برنامه‌ریزی داشته باشیم و هر روز حواسمان به این بخش زندگی هم باشد، باید تفریح کردن را جدی بگیریم. فقط در این صورت حال دلمان شاد و خوشحال خواهد بود.

5. مهربان باشید.

بیش از هر چیز مهربان باشید. یکی از رمز و رازهای حال خوب، مهربانی با دیگران است. مهربانی هم با خود هم با دیگران، همیشه تأثیر مثبتی بر حال ما دارد. مهربان بودن و کمک کردن به دیگران یکی از کارهای است که همیشه ما را از خودمان راضی می‌کند و در ازای این رضایت، حال خوش و شادی در ما نهادینه می‌شود.

شادی را در خود پمپاژ کنیم!

هیچ کسی در هیچ کجای دنیا نیست که وظیفه و مأموریتش، شاد کردن ما باشد. این فقط و فقط خودمانیم که چنین رسالتی داریم. ما باید با کمک روش‌های مختلف شاد باشیم:

1. باید خودمان برای شاد بودنمان تلاش و برنامه‌ریزی کنیم؛

2. باید دغدغه‌ها، ناآرامی‌ها و نظرات دیگران را به باد بسپاریم و فقط با اندیشه و برنامه‌ریزی خود به سمت حال خوب پیش برویم؛

3. باید در جست‌وجوی حال خوب باشیم درتمام لحظات، و شادی و عشق و آرامش را تبدیل به یک عادت بکنیم؛

4. باید به استراحت و تفریح و سرگرمی هم به اندازۀ کار، فکر کنیم و برایش برنامه بریزیم تا حال خوش نصیبمان شود؛

5. در نهایت باید با همه مهربان باشیم؛ مهربانی مثل یک قرص بی‌عارضه، شادی را برایمان به ارمغان می‌آورد.

نویسنده: عارفه نژادبهرام

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

اطلاعات تماس

کاشان، میدان پانزده خرداد، فروشگاه ساربوک

واحد فروش 09120187055

info@sarbook.com

logo-samandehi
logo-Enamad
logo-ecunion