آنا گاوالدا

آنا گاوالدا

آنا گاوالدا، بانویی دنیادیده و باتجربه است که پستی و بلندی‌های بی‌شماری را در زندگی خویش از سر گذرانده و حال با استفاده از قلم پرتوان و ظریف خود، جهان را توصیف مى‌کند. جهانى که به دور از ایده‌آل‌ها و آرمان‌گرایی‌ها، واقعیت را چونان سیلی محکم، در قالب تلخکامى‌ها و حوادث ناگوار، نثار جان آدمی‌می‌کند و در عین حال روح و روان را وا می‌دارد تا در میانه این آشوب، امید و زیبایی را جست و جو کند. گاوالدا از توصیف نگاه خسته عابری در گذر، پرتو‌های بی‌رمق خورشید در عصری پاییزی، بغض‌های زنی در آستانه فروپاشی، دلتنگی‌های عاشقی درمانده، اشک ها و ناله ها و نومیدى ها و ... ابایی ندارد و می‌تواند پوست شهر‌های به ظاهر آرام را کنار زده و مخاطب را به درون رگ‌های پیچاپیچ حوادث راهنمایی کند. امروزه او میلیون ها خواننده از سراسر جهان دارد و کتاب‌هایش، با فضای شفاف زنانه شان، توجه بسیاری را به خود جلب مى کنند.

به قلم: فرگل خوشبین

آنا گاوالدا در نهم دسامبر 1970، در خانواده ای هنری و نقاش‌پیشه، در محله بولین و در شهر پاریس زاده شد. او از نوادگان "دوروثی پارکر"، شاعر و داستان‌نویس آمریکایى است و از آغاز، ادبیات و هنر در رگ‌هایش جریان داشت.

در سال‌های آغازین نوجوانی، حادثۀ جدایی پدر و مادرش تاثیری عمیق بر روحیات آنا گذاشت و باعث شد او به دور از کانون گرم خانواده خویش و نزد خاله‌اى که دارای 13 فرزند بود، پرورش پیدا کند؛ دختر جوان در این برهه از زمان، قلمرو آرام و بی‌دغدغه زندگی گذشته خود را ترک می‌گوید و پا به جهانی می‌گذارد که برایش تجربه‌هاى نوینی را به ارمغان می‌آورد.

به رغم آنکه آنا مخارج زندگی خود را از والدینش دریافت می کرد اما تصمیم گرفت تا مستقل کار کردن را هم تجربه کند. او در این دوران تجربه‌ی کار به عنوان پیش‌خدمت، فروشنده، بازاریاب املاک و کارگر گل‌فروشی را کسب کرد. آنا گاوالدا از این تجربیات به نیکی یاد می‌کند و باور دارد که اتفاقاتى مهم در جریان شکل‌گیری جهان‌بینی و بینش کلى‌اش نسبت به زندگی و حیات بوده‌اند. او درباره روزهایى که در گل‌فروشی مشغول به کار بوده است، می‌گوید:«...زندگی را همانجا یاد گرفتم، توی گل‌فروشی. دسته گل‌های کوچک برای همسران و دسته گل‌های بزرگ برای معشوقه‌ها...»

در جوانی، آنا گاوالدا با یک دامپزشک ازدواج می‌کند که دو فرزند او، لوئیز و فلیسیتی، حاصل این ازدواج‌اند. آنا در این زمان مشغول به تدریس بود که این شغل، مقدمات ورود به دنیای وسیع نویسندگی و قلم در دست گرفتن را برای این زن جوان مهیا کرد. اولین کتاب وی در سن 29 سالگی و هنگامیکه گاوالدا به عنوان دبیر زبان فرانسه در دبیرستان مشغول به فعالیت بود، منتشر شد. این کتاب «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» نام دارد که در ماه اول انتشار، کتابفروشی‌های پاریس را فتح کرد و در نخستین هفته انتشار، 200 هزار نسخه از آن به فروش رفت. دیری نپایید که این مجموعه داستان‌های کوتاه، به 19 زبان در سراسر دنیا ترجمه شد و در 27 کشور به فروش رفت. این کتاب موفقیت‌های چشمگیری را برای نویسنده نوظهور رقم زد؛ از جمله این موفقیت‌ها می‌توان به کسب جایزه "آرتی ال-لیر (RTL-Lir)" در سال 2000 و امضای قراردادی مبنی بر ساخت فیلم بر اساس سه داستان از مجموعه را نام برد.

«دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد»، شامل 12 داستان کوتاه است؛ داستان‌هایی با عناوین "در حال و هوای سن ژرمن"، "سقط جنین"، "این مرد و زن"، "اُپل تاچ"،"آمبر"، "مرخصی"، "حقیقت روز"، "نخ بخیه"، "پسر کوچولو"، "سالها"، "تیک‌تاک"، "سرانجام". از جمله نکات قابل توجه در سبک نوشتار گاوالدا، جملات ساده و روان وی است که به شرح جزئیاتی چشمگیر از زندگی روزمره و روایت دغدغه‌های زنانه می‌پردازد. سادگی زبان آنا گاوالدا به هیچ عنوان به منزله سادگی مفاهیم پنهان در ادبیاتش نیست؛ همان طور که "الهام دارچینیان"، مترجم مجموعه داستان «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد»، می‌گوید: «در نقدهایى که بر این اثر نوشته شده، می‌گویند خواندن کارهاى گاوالدا آسان است. اما به باور من چیزى که ساده است تنها پوسته کار است. یعنی آن ملات و گزاره غیر زبانی بسیار پرورده است ولی هنر گاوالدا در گذارندن این مفاهیم از صافی‌های زبان است؛ ساده بودن زبان گاوالدا را با ساده بودن فکرى که در پشت آن است، نباید یکی دانست. این سخت‌تر است که نویسنده‌ای یک ذهنیت فکر شده و پرورده را بتواند به سادگی به خواننده نشان دهد»

مجموعه داستان «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد»، اثری واقع گرا و مدرن است که روابط انسانی و پیچ و خم‌های آن را روایت مى‌کند. در این مجموعه مخاطب با بحران‌های فردیِ انسان مدرن آشنا می‌شود و همسفر شخصیت‌هایی خواهد شد که در عمیق‌ترین بخش از مصاعب عاطفی و روحی خود، سعی در بازیابی نفْسشان دارند. تنهایی را می‌توانیم درون مایه مهم این داستان‌ها بدانیم.

عنوان این مجموعه بر اساس مونولوگ یک سرباز در یکى از داستان‌ها است که می‌گوید:«دوست داشتم کسى جایی منتظرم باشد... به هر حال چندان پیچیده نیست»

بسیاری این مجموعه داستان را، داستانی شهری می‌دانند که ظاهر مدرن شهر را کنار می‌زند و زوایای پنهانی آن را آشکار می‌سازد. روزنامه "ماری فرانس" در بررسی این کتاب می‌گوید:«عنوان داستان به خودی خود زیباست، داستان‌ها نیز خارق‌العاده هستند؛ گزنده و درعین‌حال غم‌انگیز، دقیقاً شبیه گلی زیبا با خارهای زیاد.»

بعد از موفقیت های زیاد کتاب اول گاوالدا، اوضاع زندگی وی باز دچار آشوب می‌شود. این بار او ناچار به جدایی از همسرش شد که احساسات وی نسبت به این جدایی و طلاق در کتاب «من او را دوست داشتم» نمود پیدا کرده است. پس از جدایی، آنا گاوالدا زندگی حرفه‌ای و پیشه نویسندگی را جدی‌تر دنبال مى‌کند و بخش اعظم وقت خود را به مطالعه ادبیات و نوشتن می گذراند.

فراز و فرودهای عاطفی آنا گاوالدا و صداقت کلام در دومین کتاب مشهورش، «من او را دوست داشتم» که در سال 2002 منتشر شد، شهرتی روزافزون را برایش به ارمغان آورد. این کتاب نخستین رمان نویسنده محسوب می‌شود و در کمتر از یک سال، برگردان آن به زبان انگلیسی منتشر شد. آنا گاوالدا درباره کتاب می‌گوید:«من این کتاب را دوست دارم، نسبت به آن احساس غرور مى‌کنم.»

«من او را دوست داشتم» روایت زندگی زنی به نام کلوئه است که مورد خیانت واقع شده است و همسرش او را با دو بچه رها کرده و به سراغ زندگی جدید خود با معشوقه‌اش رفته است. بخش عمده کتاب شامل گفت‌وگوهای کلوئه با پدرشوهرش است که زوایای تازه ای از زندگی خانوادگی همسرش را بر او آشکار می‌سازد. در این گفت و گوها، تلخکامى‌ها، شکست‌ها، تصمیمات نادرست و عواطف و احساسات شکننده آدمی‌موج می‌زند و زبان ظریف و زنانه نویسنده و دقت و تیزبینی او موجب شده است تا زنان بسیاری با این کتاب هم‌ذات‌پنداری کنند.

همچنین در این زمینه بخوانید: آنا گاوالدا، راوی عاشقانه‌ها


در مصاحبه ای، گزارشگر از آنا گاوالدا می‌پرسد: آنا گاوالدا همیشه در داستان‌هایش نگران است، آدم‌های دور و اطرافش اغلب شکست خورده و غمگین هستند، اینها ناشی از چیست؟ در حالی که در ظاهر خود شما باید زندگی رضایت‌بخشی داشته باشید.

و او پاسخ می‌دهد:«مگر آدم‌های دور و اطراف شما این طور نیستند؟ مدت‌هاست که در میان دوست‌های خودم هم کسی را ندیده‌ام که مغموم نباشد، البته شاید در ظاهر همه ما خوب به نظر برسیم، اما همین که ساعتی از شب گذشت و جمع یک میهمانی خلوت شد، تازه متوجه می‌شوی که چقدر آدم‌های اطرافت غمگین هستند. برای همین هم آدم‌های قصه من شبیه همین آدم‌های دور و اطرافم هستند.»

پس از انتشار دو کتاب اول گاوالدا، و با اینکه او می‌توانست عواید مالی زیادتری از کتاب‌هایش داشته باشد، او همچنان به ناشر همیشگی‌اش وفادار ماند. آنا می‌گوید: «شهرت و ثروت مرا اغوا نمی‌کند. آدمی‌هر چه کمتر داشته باشد کمتر از دست می‌دهد. ثروت و شهرت دامی‌ برای کودن‌ها است. باید در استقلال کامل نوشت و دل مشغول میزان فروش اثر خود نبود»

یکى دیگر از کتاب‌های مطرح آنا گاوالدا، "گریز دلپذیر" نام دارد. این کتاب درباره دور هم جمع شدن چهار خواهر و برادر است، عواطف انسان ها را به عنوان اعضای خانواده مورد توجه قرار می‌دهد و مطالعه آن شیرینی دلچسبی را به همراه دارد. دیالوگ‌های کتاب روان است و از زبان ساده گاوالدا، مطابق باقی کتاب‌ها بهره برده است.

چهارمین کتاب این معلم و نویسنده فرانسوی، "باهم؛ همین و بس" نام دارد. داستان این کتاب حول زندگی چهار شخصیت به نام‌های می، پولت، فیلیبرت و فرانک است و موضوع اصلی آن را می‌توانیم تنهایی ذکر کنیم. شخصیت‌های داستان در زندگی انفرادی خود دارای نقصان‌هایی برای دستیابی به شادکامى می‌باشند که با قرارگیری در کنار هم، تحقق این امر متعالی ساده تر می‌شود. از نقاط قوت این کتاب می‌توانیم شخصیت‌پردازی‌های قوی را نام ببریم که موجبات ارتباط برقرار کردن را برای خواننده و مخاطب مهیا مى‌کند.

از دیگر کتاب‌های مطرح نویسنده، "بازی دوستانه" است. این کتاب درباره معماری موفق است که روزی با دریافت نامه‌ای کوتاه، به درون خاطرات کودکى‌اش پرتاب شده و غرق روزهای دور می‌شود.آنا گاوالدا در این کتاب، بغضی شیرین را روایت می‌کند که به منزله بزرگداشتی برای پاکى و معصومیت روزهای دور و دراز زندگی آدمی‌است.

آنا گاوالدا، بانویی دنیادیده و باتجربه است که پستی و بلندی‌های بی‌شماری را در زندگی خویش از سر گذرانده و حال با استفاده از قلم پرتوان و ظریف خود، جهان را توصیف مى‌کند. جهانى که به دور از ایده‌آل‌ها و آرمان‌گرایی‌ها، واقعیت را چونان سیلی محکم، در قالب تلخکامى‌ها و حوادث ناگوار، نثار جان آدمی‌می‌کند و در عین حال روح و روان را وا می‌دارد تا در میانه این آشوب، امید و زیبایی را جست و جو کند. گاوالدا از توصیف نگاه خسته عابری در گذر، پرتو‌های بی‌رمق خورشید در عصری پاییزی، بغض‌های زنی در آستانه فروپاشی، دلتنگی‌های عاشقی درمانده، اشک ها و ناله ها و نومیدى ها و ... ابایی ندارد و می‌تواند پوست شهر‌های به ظاهر آرام را کنار زده و مخاطب را به درون رگ‌های پیچاپیچ حوادث راهنمایی کند. امروزه او میلیون ها خواننده از سراسر جهان دارد و کتاب‌هایش، با فضای شفاف زنانه شان، توجه بسیاری را به خود جلب مى کنند.

آثار:

- کاش کسی جایی منتظرم باشد

- گریز دلپذیر

- من او را دوست داشتم

- دلم میخواهد گاهی در زندگی اشتباه کنم

- زیر پوست زندگی

- لاک تنهایى ام را مى شکافم

- با هم، همین و بس

- پس پرده

- بیلی

- زندگی بهتر

- 35 کیلو امیدواری