اریک امانوئل اشمیت

اریک امانوئل اشمیت

اریک امانوئل اشمیت از مهم‌ترین نویسندگان عصر حاضر است که آثار او تاکنون به 43 زبان ترجمه و نمایش‌نامه‌هایش در بیش از 50 کشور دنیا، روی صحنه رفته است. از "گل‌های معرفت" که همزیستی میان ادیان است تا "اگر از نو شروع کنیم" که داستانی است مهم در باب زمان و تصمیمات انسان، تمامی کارهای اشمیت بار فلسفی خاص خود را دارند و آثارش جریانی است مواج از جهان بی‌مرز فلسفه. اشمیت می‌گوید ادبیات بهترین راه انجام کار فلسفی است؛ او فلسفه را نه در مقالات سنگین علمی و نوشته‌های آکادمیک و دانشگاهی، بلکه در زندگی روزمره و سوالات ساده مردمان عادی می‌جوید و می‌کاود.

اریک امانوئل اشمیت (Éric-Emmanuel Schmitt)، نمایش‌نامه‌نویس، نویسنده، فیلسوف و فیلم‌ساز فرانسوی است. امانوئل اشمیت در 28 مارس سال 1960، در "لیون" فرانسه دیده به جهان گشود. پدر و مادر وی هر دو اهل ورزش و معلم تربیت‌بدنی بودند.

مادرش قهرمان بوکس و پدرش به فیزیوتراپی نیز مشغول بود. در اوان نوجوانی، اشمیت به همراه مادرش فرصت دیدن نمایشی نوشتۀ "ادمون روستان"، نویسنده و شاعر قرن 19 فرانسوی، را کسب کرد و همان شب بود که به مادرش گفت من می‌خواهم شبیه او، شبیه "روستان" شوم. اریک نخستین نمایش‌نامه خود را در 11 سالگی نوشت، اما در 16 سالگی به‌یقین رسید که پیشه و حرفه موردعلاقه‌اش، نویسندگی است. او می‌گوید:«در شانزده‌سالگی دریافتم که باید نویسنده بشوم، پس اولین نمایش‌نامه‌هایم را در دبیرستان نوشتم و تولید کردم و در آن‌ها بازی کردم».

اشمیت در خانواده‌ای خداناباور و بی‌دین متولد شد؛ خودش اذعان داشته که تمامی کودکی و نوجوانی‌اش محصور در میان آدمیانی گذشته که هیچ اعتقادی به خدا ندارند و او می‌گوید مردمان کشورش هم خدا را برای انسانی در حال احتضار می‌دانند. الحاد، مسئله‌ای است که اشمیت از نخستین روزهای کسب ادراک، آن را از نزدیک لمس کرد. حتی در سال 1980، هنگامی‌که مطالعه و تحصیل جدی فلسفه را در پاریس شروع کرد، استادش، فیلسوفی ملحد به نام "ژاک دریدا" بود.

اتمسفر بی‌خدایی و خداناباوری که اشمیت در آن می‌زیست و نفس می‌کشید، سبب شد تا به جست‌وجوی خدا برآید و هستی او را دقیق‌تر و عمیق‌تر موردبررسی قرار دهد. به باور اشمیت وجود خداوند در تمامی انسان‌ها نهادینه‌شده است؛ حتی آن‌هایی که خدا را باور ندارند از خود می‌پرسند:«آیا خدایی هست؟» و این پرسش بدین معنی است که حضور خدا در نهاد بشر، امری فطری است. امانوئل اشمیت مانند فیلسوفان موردعلاقه خود که می‌توان از میان آنان بزرگانی همچون کانت، لایبنیتس، دکارت و هگل را نام برد، معتقد است که خدا وجود دارد و عدم هستی خداوند، امری است باورناپذیر.

بیرون آمدن اشمیت از دایرۀ خدا ناباوری سبب شد تا اتفاقی ژرف و مهم را تجربه کند، اتفاقی بسان معجزه‌ای برای آگاهی، اتفاقی همچون بیداری معنوی؛ اتفاقی مشابه سیر اشراقی؛ اتفاقی که عرفا تمام زندگی خود را وقف آن می‌کنند و "بلز پاسکال" از آن با اسم "شب آتش" یاد می‌کند. این اتفاق مهم‌ترین حادثه زندگی اریک امانوئل اشمیت است؛ اتفاقی که از آن نویسنده و فیلسوف ساخت.

این واقعه در 4 فوریه سال 1989، هنگامی‌که اریک 29 ساله بود، طی یک عزیمت به صحرای "هوگار"، روی داد. در جریان این عزیمت، اریک و گروه همراهش می‌بایست 10 روز صحرانوردی را تجربه کنند که ادامه ماجرا را خود اشمیت این‌گونه شرح می‌دهد:

«دراین‌بین، ناگهان من گم شدم و 30 ساعت تمام در صحرا راهم را گم کردم، بدون اینکه هیچ موجود زنده‌ای در اطرافم باشد یا حتی چیزی برای آشامیدن داشته باشم. در ضمن، شب‌های صحرای هوگار در ماه فوریه سرد بود و من به‌اندازه کافی لباس نپوشیده‌ بودم. گم‌شده بودم و می‌دانستم که اگر راهم را پیدا نکنم حتماً خواهم مرد؛ چون نزدیک‌ترین دهکده‌ در 300 کیلومتری ما بود، اما من نمی‌دانستم که برای رسیدن به آن، به کدام جهت باید بروم. شب را تنها در صحرا گذراندم، اما به‌جای آ‌ن‎که ترس داشته باشم، احساس می‌کردم که نیروی عظیمی مرا احاطه کرده و احساس اطمینان به نفس والایی می‌کردم. این نیرو آن‌قدر قوی بود که مطمئن بودم نمی‌تواند از خود وجود من باشد و احساس می‌کردم که نیرویی متعالی است. احساس می‌کردم که خدا آن‌جاست، اما این خدا متعلق به هیچ دینی نبود، خود خدا بود. ازآنجایی‌که من آدم مذهبی‌ای نبودم، نمی‌توانستم به خودم بگویم که «نگاه کن! خدای مسیح یا خدای اسلام یا خدای یهود اینجاست»، نه، به معنای واقعی کلمه خود خدا بود. درنهایت مرا پیدا کردند».

اشمیت در سال 1987، مدرک دکترای فلسفه خود را از دانشگاه "سوربن" دریافت کرد و رساله خود را با موضوع «دیترویت و متافیزیک» نگاشت. او به مدت 3 سال مشغول به تدریس در دانشگاه‌های "شربورگ" و "شمبری" شد و در همین سال‌ها نگارش نمایش‌نامه‌های خود را هم به‌طورجدی دنبال کرد. دنبال‌کنندگان امانوئل اشمیت می‌دانند که تمامی کتاب‌ها و نمایش‌نامه‌های وی درون‌مایه فلسفی و معنوی دارند. او خداباوری قاطع است اما هیچ‌گاه تمایلی به دینی معین نشان نداده است؛ او مسئله خدا را جدا از دین می‌داند و می‌گوید دین را برای ریشه‌های انسان‌شناختی‌اش مطالعه کرده است.

اولین نمایش‌نامه اریک امانوئل اشمیت «شب والونی» نام دارد که در سال 1991 نگارش آن را به اتمام رساند.

در سال 1993، اشمیت دومین نمایش‌نامه‌اش را بانام "ملاقات‌کننده" نوشت که این کتاب موفق به دریافت سه جایزه از جشنواره «شب مولیر» در سال 1994 شد و موفقیت‌های چشمگیری را به همراه داشت. داستان این نمایش‌نامه در سال 1938 و در شهر وین می‌گذرد؛ هنگامی‌که نازی‌ها کنترل شهر "آنچلوس" را در دست گرفته و به تعقیب یهودیان پرداخته‌اند. در این میان، "زیگموند فروید"، عصب‌شناس و روانکاو اتریشی، همچنان برای ترک شهر مقاومت می‌ورزد تا این‌که گشتاپو، پلیس مخفی آلمان نازی، دخترش را دستگیر می‌کند و در این میان فروید ناامید و درهم‌شکسته، با غریبه‌ای مواجه می‌شود که ادعا می‌کند خدا است و از پنجره خانه‌اش وارد می‌شود. این نمایش‌نامه شامل 17 صحنه است که به موضوعاتی همچون نازیسم، نقصان‌های بشر، اعتقاد یا عدم اعتقاد به خدا، انحطاط، وفق پذیری با جامعه و ... می‌پردازد؛ فروید در این داستان مجبور است تا جایگاه خود را از نو و بر اساس شرایط پیش‌آمده تعریف کند و از میان گفت‌وگوها بتواند تشخیص دهد که غریبه مرموز به‌راستی کیست؟

اشمیت پیش از "ملاقات‌کننده"، نمایش‌نامه‌ای تحت عنوان «دون خوان در دادگاه» نیز نگاشته بود که در سال 1991 در "نانت" اجرا شد اما پس از نگارش "ملاقات‌کننده"، اشمیت تدریس را رها کرد و به‌صورت تمام‌وقت به نوشتن پرداخت.

یکی دیگر از معروف‌ترین نمایش‌نامه‌های اشمیت، "عشق‌لرزه" نام دارد.داستان این کتاب در پاریس می‌گذرد، اما نه پاریسی که به مُد و زرق‌وبرق معروف است، بلکه زوایای پنهانی آن؛ زوایایی که سیاهی و جدال در آن پررنگ است.

این کتاب مصائب دوست داشتن را بیان می‌کند و درون‌مایه اصلی آن را می‌توان عشق خواند؛ اما نه عشقی که تصاحب آن کاری سهل و آسان باشد، بلکه عشقی که برای به دست آوردنش باید سختی را به جان خرید و تاب هر چیزی را داشت. در بخشی از این نمایش‌نامه می‌خوانیم:«غرور قاتل عشق است. دوست داشتن دیگری یعنی در اولویت قرار دادن او. و آن‌که همیشه خودش را در اولویت می‌بیند، در توهم دوست داشتن خود غرق است.»

"موسیو ابراهیم و گل‌های قرآن"، نام یکی از معروف‌ترین نمایش‌نامه‌های اشمیت است که در سال 2001 در فرانسه و آلمان روی صحنه رفت و با استقبالی عظیم مواجه شد.

3 سال بعد و در سال 2004 بیش از 300 هزار نسخه از این نمایش‌نامه در آلمان و بیش از 250 هزار نسخه در فرانسه به فروش رفت. این نمایش‌نامه که شباهتی نسبی به کتاب "زندگی پیش‌رو" اثر "رومن گاری" دارد، الهامی است که اشمیت از زندگی دوست خود، "برونو آبراهام کرامل"، گرفته است.

داستان این نمایش‌نامه، داستان جوانی یهودی به نام موسی است که می‌خواهد از بند بدخلقی‌های پدر بگریزد و بدین منظور دست ‌به ‌کارهایی می‌زند که مرد بودن خود را ثابت کند و در این حین با بقال مسلمان محله خود، مردی صوفی مسلک به نام ابراهیم، شروع به دوستی می‌کند و این رابطه منجر می‌شود تا هر دو در مسیر تعالی قرار بگیرند. بسیاری اعتقاد دارند که اشمیت در این کتاب به معرفی زوایایی از عرفان شرقی پرداخته است. درجایی از کتاب، از زبان موسی می‌خوانیم:«در مدرسه با خودم گفتم که یک دقیقه هم وقتم را نباید تلف کنم. باید عاشق شوم ... می‌بایست به همه ثابت کنم که می‌شود مرا دوست داشت، آن‌هم پیش از آنکه بفهمند که حتی پدر و مادرم، یعنی تنها کسانی که مجبور بودنند تحملم کنند، نتوانسته بودنند دوستم بدارند و ترجیح داده بودند فرار کنند.»

در سال 2004، اریک امانوئل اشمیت نمایش‌نامه معروف دیگری را تحت عنوان "خرده جنایت‌های زناشویی" نگاشت. این کتاب با طنز سیاه خود به مفهوم دلدادگی و زندگی زناشویی و مشکلات احتمالی آن می‌پردازد. این کتاب داستان زوجی است در جست‌وجوی حقیقت.

"خرده جنایت‌های زناشویی" داستان زوجی به نام "ژیل" و "لیزا" است. ژیل که دچار فراموشی شده است، از بیمارستان به خانه برمی‌گردد و لیزا از این فرصت استفاده می‌کند تا تمامی آرمان‌ها و ایده آل‌های خود را از نو در زندگی‌اش بسازد و به رویاهایش جامه حقیقت بپوشاند؛ اما داستان آن‌جایی جالب می‌شود که می‌فهمیم ژیل دچار فراموشی نبوده و برای کشف واقعیت، نقش آدمی مبتلا به فراموشی را بازی می‌کرده است. زبان طنزآلود اما تلخ این نمایش‌نامه مخاطبان زیادی را از سراسر دنیا به خود جذب کرد. اشمیت دربارۀ "خرده جنایت‌های زناشویی" می‌گوید:

«در این نمایش‌نامه من می‌خواستم بگویم که بزرگ‌ترین ماجراجویی عاشقانه نصیب زوج‌هایی می‌شود که زندگی‌شان دوام آورده باشد. یعنی باگذشت سال‌ها هنوز زندگی کنند. هیچ کاری مشکل‌تر از این وجود ندارد. من چنین موقعیتی را می‌خواستم نشان بدهم، اینکه زوج‌ها چطور می‌توانند عشق‌شان را درمان کنند و نگذراند که عشق‌شان نابود شود. به نظر من سخت‌ترین، پرهرج‌ومرج‌ترین و خطرناک‌ترین سفر زندگی، زندگی مشترک زن و شوهر است.»

"زمانی که یک اثر هنری بودم" یکی دیگر از محبوب‌ترین و جنجال‌برانگیزترین نوشته‌های اریک امانوئل اشمیت است که با نگاهی اومانیستی، به جایگاه انسان در دنیای معاصر اعتراض می‌کند و روایت تنزل مقام یک انسان تا حد اشیا است.

داستان کتاب از تصمیم "تازیو" مبنی بر خودکشی شروع می‌شود. او ادامه حیات را بی‌معنا می‌داند و تصمیم می‌گیرد به زندگی خود پایان دهد تا این‌که متقاعد می‌شود جسم خود را به "زئوس پترلاما"، نقاش و هنرمند، تقدیم کند تا از آن اثری هنری برجای بگذارد. نوع روایت این کتاب، ترکیبی است از روایت‌های کلاسیک و مدرن و این شیوه نگارش غیرمتعارف سبب گشته تا رمان "زمانی که یک اثر هنری بودم" بسیار محبوب واقع شود. این کتاب بر اساس داستان "فاوست" از "گوته"، شاعر و ادیب آلمانی نوشته شده است. در قسمتی از کتاب آمده است:

«نوعی حس مشترک و همبستگی خاص از آن دست که بین آدم‌های بزرگ و متفاوت وجود دارد، بر روابط پدر و دختر حاکم بود. آن‌ها برای فهمیدن هم نیازی به حرف زدن نداشتند. یکی کاری را شروع می‌کرد و دیگری آن را به پایان می‌رساند. وقتی از آن‌ها دور بودم، در لامبریلیک، یک دنیا سؤال داشتم که می‌خواستم از آن‌ها بپرسم. می‌خواستم بپرسم که آیا می‌دانند من چطور ساخته‌شده‌ام؟ و چرا هرگز در این مورد از من سؤالی نکرده‌اند؟ چرا بی‌آنکه از من سؤالی بکنند، مرا پذیرفتند؟ و آیا آن‌ها می‌دانند که من در خانۀ یک هنرمند زندگی می‌کنم؟ و آیا می‌دانند که من یک اثر هنری هستم؟»

یکی دیگر از کارهای برجستۀ اشمیت، "مهمان‌سرای دودنیا" نام دارد که شهلا حائری این کار تأثیرگذار را به فارسی ترجمه کرده است. "مهمان‌سرای دودنیا"، داستان مهمان‌سرایی است با امکانات و ویژگی‌های خاص که ساکنان آن نه مرده محسوب می‌شوند و نه زنده؛ هریک از آنان به سبب حادثه‌ای به این مهمان‌سرا منتقل‌شده‌اند و حال باید در انتظار سرنوشت خود باشند.

شخصیت اصلی این نمایش‌نامه مردی به نام "ژولین" است که در اثر تصادف و برخورد با یک درخت، به کما رفته است و حال مهمانِ جدید مهمان‌سرای عجیب داستان شده است. اگر ژولین زنده بماند، با یک آسانسور به پایین و اگر بمیرد، به بالا منتقل می‌شود. در این کتاب مخاطب در "من" واقعی غرق می‌شود و با نگاه فلسفی اشمیت می‌تواند به زندگی بنگرد. در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«راستش، خوشبختی تو کف دست آدمه، کافیه بی‌حرکت بمونین، همه چی رو فراموش کنین، دیروز و فردا رو از یاد ببرین. اگه آدم بتونه خودش رو کوچک کنه و در یه مبل کنار پنجره لم بده و در دم و لحظه‌ی حاضر زندگی کنه، می‌تونه از تمام مواهب عالم لذت ببره. سعادت واقعی رو چیزهای کمی می‌سازه.»

در سال 2008، "اولیس از بغداد" باز نام اشمیت را بر سر زبان‌ها انداخت. داستان کتاب ابتدا در بغداد می‌گذرد و زمان آن مربوط به نخستین سال‌های سقوط صدام است که "سعد سعد" تصمیم می‌گیرد به اروپا مهاجرت کند. او بسان "اولیس" افسانۀ "هومر"، راهی دریاها می‌شود و کتاب، مواجهۀ او را با مصائبی مثل قاچاقچیان مواد مخدر، زندان، عاشقی، کشتی شکستگی و ... روایت می‌کند. "سعد" در این داستان برای دستیابی به آزادی و آرامش، سرگردانی و آوارگی را به جان می‌خرد. اشمیت در این کتاب توانسته تا سختی‌های زندگی مهاجران را به‌خوبی نشان دهد. در بخشی از کتاب آمده:«اسم من سعد سعد است، که معنی‌اش در زبان عربی می‌شود امید امید...» و اشمیت در "اولیس از بغداد" قصۀ امید به آینده را نگاشته است.

"ده فرزند هرگز نداشته‌ی خانم مینگ" یکی دیگر از آثار مهم اشمیت است که مخاطب را به سفری در سرزمین معنا و قبیله مفهوم دعوت می‌کند؛ معنایی برای زیستن و مفهومی برای حیات.

در پشت جلد کتاب می‌خوانیم:«خانم مینگ دوست دارد دربارۀ ده فرزندش که در نقاط مختلف کشور پهناور چین زندگی می‌کنند، حرف بزند. آیا او در کشور تک‌فرزندی، افسانه می‌بافد؟ قانون را دور زده است؟ در جنونی خفیف فرورفته است؟ اگر این بچه‌ها خیالی نباشند چه؟»

به نظر بسیاری از منتقدان این کتاب شباهت زیادی به داستان "پیگمالیون" دارد؛ داستان سنگ‌تراشی که شیفتۀ یکی از مخلوقات سنگی خود می‌شود و درنهایت ونوس، الهۀ عشق، به مخلوق سنگی جان می‌دهد و از او بانویی واقعی را می‌سازد. همان‌گونه که در کتاب اشمیت، مخاطب مدام با خود درگیر است که نکند فرزندان خانم مینگ، زاده تخیل وی باشند و تمامی حرف‌هایش به سبب شیفتگی او نسبت به مخلوقات ذهنی‌اش است.

در کارنامه اشمیت، نام "خیانت اینشتین" هم نام مهمی محسوب می‌شود. کتاب "خیانت اینشتین" در سال 2014 منتشر شد. این نمایش‌نامه گفت‌وگویی است تأمل‌برانگیز میان "آلبرت اینشتین" و یک دوره‌گرد. اینشتین نگرانی خود را مبنی برساخت بمب اتم توسط نازی‌ها، با دوره‌گرد در میان می‌گذارد. اشمیت در این کتاب با طنز ظریف زبانی خود توانسته است تا به‌خوبی کشمکش‌های درونی و عذاب وجدان را بیان کند.

«اینشتین: من کسی رو که از رژه رفتن با ضربات یه موزیک وحشتناک لذت می‌بره، تحقیر می‌کنم. اون آدم اشتباهی صاحب یه مغز بزرگ شده، فقط ستون فقرات واسه‌ش کافیه. آدما نباید آدمای دیگه رو بکشن.

دوره‌گرد:تو جنگ، آدم واسه کشتن نمی‌کشه، واسه نمردن می‌کشه. سربازا به جای شما می‌جنگن.

اینشتین: منم به‌جای اونا فکر می‌کنم، یر به یر.

دوره‌گرد: معلومه؛ یکی در برابر همه، تافتۀ جدابافته، دور از غائله.»

نمایش‌نامه "نوای اسرارآمیز" از دیگر کارهای شاخص اشمیت است که نمایش‌نامه‌ای است متفاوت و جذاب با پایانی عجیب و گیرا. نمایش‌نامه‌های اشمیت آن‌چنان قوی اما روان نگاشته شده‌اند که هرکسی را می‌توانند به نمایش‌نامه خوانی علاقه‌مند کنند. "نوای اسرارآمیز" هم از این قاعده مستثنی نیست. داستان دربارۀ "ابل زنورکو" است که در جزیره‌ای واقع در دریای نروژ به نام "رُزوَنویگ" و در انزوای کامل زندگی می‌کند.

خبرنگاری به نام "اریک لارسن" تصمیم می‌گیرد تا برای مصاحبه به سراغ او برود اما از همان آغاز با غافلگیری‌های متعددی مواجه می‌شود. این نمایش‌نامه موضوع مهم "حقیقت" را شامل می‌شود؛ حقیقتی که مخاطب در ادامه داستان به کشف آن خواهد پرداخت همان حقیقتی است که "ابل زنورکو" انکار و "اریک لارسن" بر آن اصرار می‌کند.

اریک امانوئل اشمیت از مهم‌ترین نویسندگان عصر حاضر است که آثار او تاکنون به 43 زبان ترجمه و نمایش‌نامه‌هایش در بیش از 50 کشور دنیا، روی صحنه رفته است. از "گل‌های معرفت" که همزیستی میان ادیان است تا "اگر از نو شروع کنیم" که داستانی است مهم در باب زمان و تصمیمات انسان، تمامی کارهای اشمیت بار فلسفی خاص خود را دارند و آثارش جریانی است مواج از جهان بی‌مرز فلسفه. اشمیت می‌گوید ادبیات بهترین راه انجام کار فلسفی است؛ او فلسفه را نه در مقالات سنگین علمی و نوشته‌های آکادمیک و دانشگاهی، بلکه در زندگی روزمره و سوالات ساده مردمان عادی می‌جوید و می‌کاود. به همین سبب، خواندن کارهایش تجربه‌ای است شیرین و فراموش‌نشدنی؛ تجربه‌ای که به‌یقین در جهان‌بینی خواننده تأثیرگذار خواهد بود.

آثار اریک امانوئل اشمیت:

ملاقات‌کننده

خرده جنایت‌های زناشویی

نوای اسرارآمیز

عشق‌لرزه

مهمان‌سرای دودنیا

مهمان ناخوانده

اگر از نو شروع کنیم

مرد خیلی راحت، یک چالش احساسی

گل‌های معرفت

انجیل‌های من

زمانی که یک اثر هنری بودم

اولیس از بغداد

سوموکاری که نمی‌توانست تنومند شود

پرنس پابرهنه و داستان‌های دیگر

کشتی‌گیری که چاق نمی‌شد

یک روز قشنگ بارانی

زن در آینه

فرضیه‌های جایگزین

ده فرزند نداشته بانو مینگ

خیانت انیشتین

آدولف ه، دو زندگی

مادام پیلینسکا و راز شوپن

سگ

اسکار و خانم صورتی