مالکوم گلدول

مالکوم گلدول

ویژگی مشترک آثارگلدول زبان شیرین، ساده، شفاف، واضح و علمی‌اش است. گلدول استفاده از مفاهیم روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را در کارهایش دوست دارد و این شیوه به کتاب‌هایش تفاوتی قابل‌توجه را بخشیده است. کتاب‌فروشی‌ها او را نویسنده‌ای پول‌ساز می‌دانند و حتی منتقدین جدی‌اش هم نمی‌توانند انکار کنند که گلدول تا چه حد محبوب و مشهور است.

عده‌ای از نویسندگان به دلیل روشن نبودن مرزهای فکری‌شان و حوزه فعالیتشان، از هر سو منتقدان و مدافعانی را به خود جلب می‌کنند و نوشته‌هایشان جنجال‌برانگیز می‌شود. "مالکوم گلدول" یکی از همین نویسنده‌های پرسروصدا و جنجال‌برانگیز است که موجِ مخالفان و موافقانش یکی پس از دیگری وی را در برابر نظرات گوناگون قرار می‌دهند.

"مالکوم گلدول"، روزنامه‌نگار، نویسنده و جامعه‌شناس 57 ساله بریتانیایی‌تبار است. گلدول در 3 سپتامبر سال 1963 دیده به جهان گشود. علم و بینش علمی از همان ابتدا با زندگی‌اش تنیده شده بود، بدان جهت که پدرش پروفسورِ ریاضیات و مادرش مشغول به روان‌درمان‌گری بود. مالکوم علی‌رغم اصالت انگلیسی‌اش، در اونتاریوی کانادا پرورش یافت و شغل خویش را هم در آمریکا آغاز کرد. رشته تحصیلی گلدول تاریخ است. او از همان کودکی عادت به مطالعه و پژوهشِ خارج از ساختار آموزشی داشته است چرا که نمره‌هایش خوب نبوده و هیچ‌گاه برای ادامه تحصیل تلاش ویژه‌ای از خود نشان نداد اما گویی از همان ابتدا مقرر بوده که در آینده کدامین مسیر را انتخاب می‌کند. او تجربه کار در "واشنگتن‌پست" و "”THE AMERICAN SPECTATOR را نیز دارد.

- زندگی حرفه‌ای گلدول:

"مالکوم گلدول" کارش را با نگاشتن اخبار مربوط به علوم و تجارت برای "واشنگتن‌پست" آغاز کرد و قریب به 10 سال نیز مشغول به همین فعالیت بود تا اینکه در سال 1996 از این کار استعفا داده و همکاری خود را با "نیویورکر" آغاز می‌کند. وی در آغاز کار برای نیویورکر از مُد و حواشی آن می‌نوشت. معروفیت گلدول نیز به لطف "نیویورکر" رقم خورد. داستانِ افتادن نام وی بر سر زبان‌ها از جایی آغاز شد که "نیویورکر" دو مقاله از گلدول را با نام‌های "نقطه عطف" و "coolhunt" منتشر کرد که بعدها این مقالات اساس اولین کتاب گلدول را تشکیل دادند.

"افسانه استعداد" که در سال 2020 منتشر شد ازجمله مقالات معروف و مطرح این نویسنده است.

"نقطه عطف" اولین کتاب رسمی گلدول محسوب می‌شود و پس از انتشار آن، "blink"(در ایران با دو ترجمه چاپ شده است: 1-" قدرت تفکر بدون فکر کردن"، انتشارات دایره 2- "در یک چشم به هم زدن، اندیشیدن بدون اندیشیدن"، نشر پیکان) نیز به‌عنوان دومین کتابش به چاپ رسید. سومین کتاب وی "داستان موفقیت" (در ایران با ترجمه : "از ما بهتران، داستان موفقیت" و توسط نشر نوین توسعه چاپ شده است) است که زندگی موفق اشخاصی با تصمیمات درست را مورد بررسی قرار داده و "آنچه آن سگ دید" نیز چهارمین کتابش است. پنجمین کتابش نیز "دیوید و جالوت" نام دارد که در سال 2013 منتشر شد. کتابهای بعدی گلدول نیز به ترتیب "گفتگو با غریبه‌ها" و "مافیای بمب‌افکن" می‌باشد که این کتاب آخری فروش بالایی نیز داشته است.

ویژگی مشترک آثارگلدول زبان شیرین، ساده، شفاف، واضح و علمی‌اش است. گلدول استفاده از مفاهیم روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را در کارهایش دوست دارد و این شیوه به کتاب‌هایش تفاوتی قابل‌توجه را بخشیده است. کتاب‌فروشی‌ها او را نویسنده‌ای پول‌ساز می‌دانند و حتی منتقدین جدی‌اش هم نمی‌توانند انکار کنند که گلدول تا چه حد محبوب و مشهور است.

- نگاهی دقیق به کتاب‌های گلدول:

اولین کتاب گلدول "نقطه عطف" بود که در سال 2000 منتشر شد. ایده‌ی کتاب در واکنش به جرم و جنایت‌های نیویورک شکل گرفت و نظریات گلدوم در باب این امر بسیار جنجال به پا کرد. نظریه "پنجره بسته"، گلدوم را تحت تأثیر قرار داده و سبب شد تا نظریات جدیدی ارائه بدهد. نویسنده کوشیده است تا در این کتاب علم «همه‌گیرشناسی» را توضیح داده و منظور خود را با استفاده از مفهوم «اپیدمی» توضیح بدهد.

"چشمک"، دومین کتاب گلدول را با عناوین متفاوتی در ایران می‌شناسیم. "در یک چشم به هم زدن"، "یک نگاه"، "قدرت فکر کردن بدون فکر کردن" ازجمله نام‌های ترجمه‌شده دیگری است که کتاب گلدول را در اختیار خوانندگان قرار داده است. این کتاب که 5 سال پس از "نقطه عطف" منتشر شد، توضیح می‌دهد که چطور ناخودآگاه انسان، حوادث گوناگون را تفسیر کرده یا تجربیات گذشته چطور می‌توانند به تصمیمات ناآگاهانه سمت‌وسو دهند.

سال 2008 سال انتشار کتاب "استثنایی‌ها" است. این کتاب می‌گوید که چگونه محیط زندگی و ترکیبش با تصمیمات شخصی و محرک‌های فردی، احتمالات گوناگون را در موقعیت‌های مختلف تحت تأثیر قرار می‌دهد. او در این کتاب اشاره می‌کند که انسان می‌تواند تا چه حد واقعیت را خام و به‌دوراز واقعیت بنگرد!

یک سال پس از انتشار سومین کتابش، گلدول "آنچه سگ دید و ماجراهای دیگر" را نگاشت. این کتاب مجموعه‌ای است از تصاویر مختلف از جهانی یکسان که راویان و بینندگان گوناگونی را دارا می‌باشند. گلدول در این کتاب از مقالاتی که برای "نیویورکر" نوشته بهره برده است و کوشیده تا بتوانیم با چشم‌های دیگران نیز به زندگی بنگریم؛ حتی اگر آن چشم‌ها متعلق به یک سگ باشند.

"داوود و جالوت" نیز بر سر احتمال‌های مختلف برای موفقیت در شرایط گوناگون بحث می‌کند.

- محتوای مشترک کتاب‌های گلدول:

زندگی انسان آکنده از لحظاتی است که اعمال و رفتار و تصمیم‌هایمان را در بسترشان می‌شناسیم و رشد می‌دهیم؛ لحظاتی که به‌دلیل سرعت گذشتنشان یا بر حسب عادت، فراموش می‌کنیم که علت کردارهایمان را دربطنشان تشخیص داده یا بر تک تکشان تعمق کنیم. "مالکوم گلدول" از همان نخستین کتابش که "نقطه عطف" نام دارد تا "مافیای بمب‌افکن" کوشیده است تا این لحظات نامرئی را برایمان قابل دیدن سازد و کمک کند تا چیزهایی را دیده و تفسیر کنیم که تا دیروز ساده از کنارشان عبور می‌کردیم. تا‌به‌حال پیش آمده که در سخن گفتن دربارۀ یک شخص موفق، احتمالات جبرگرایانه و تقدیر و اقبال را نیز مطرح کنید؟ گلدول در کتاب "استثنایی‌ها" این کار را برایمان انجام داده است. برایتان پیش آمده که در برخورد با پدیده‌ای شایع یا محصولی همه‌گیر یا حتی شیوۀ تفکری مشهور، از خود سوال کنید که منشا این همه‌گیری یا گسترده بودنِ شمار مخاطبان این محصول یا تفکر چیست و این امر چطور پدید آمده و یا حتی به واسطه چه کسانی پدید آمده است؟ هدف از نگاشتن کتاب "نقطه عطف" یافتن پاسخ همین پرسش‌ها است که شاید ما تا به همین لحظه راجع بهشان نمی‌دانستیم. روانشناسی اجتماعی و داستان‌هایی از مدیریت و کسب و کار همان ستونی است که گلدول نوشته‌های خویش را بر سطح محکمش بنا می‌کند و به یاری همین ستون استوار می‌کوشد تا نظریات علمی را به زندگی روزمره‌مان پیوند دهد.

- منتقدان گلدول چه می‌گویند؟

شیوه‌ی تحلیلی گلدول آن‌چنان معروف است که دوست‌دارانش به این نوع از استدلال‌یابی، "تحلیل گلدولی" می‌گویند. استدلال و تفکر گلدولی به شیوه‌ای از تفکر اطلاق می‌شود که «مبتنی بر علم باشد اما روایت آن با زبانی ساده و با لحنی روان و گیرا انجام شود.»

منتقدان گلدول اما با این زبان ساده مخالف‌اند و می‌گویند که سادگی زبان گلدول، علت پرفروش بودن کتاب‌هایش است و نه محتوا و درون‌مایه نوشته‌هایش!

گلدول واقعیت را تحریف نکرده و علم را نادرست منتقل نمی‌کند اما منتقدان می‌گویند که مباحث مهم علمی، قدرت بسط پیدا کردن و گسترده شدن را در کتاب‌های گلدول از دست می‌دهند. گلدول در نوشته‌هایش کم پیش می‌آید که به مثال‌های نقض ایده‌هایش بپردازد و احتمالات مردود بودن فرضیاتش را بررسی کند اما شواهد نشان می‌دهد که خوانندگان کتاب‌هایش به دنبال مثال‌های نقض نبوده و از ایده‌های روان و سیالش لذت می‌برند.

به تعبیری دیگر شاید دقت گلدول در بیان حقایق علمی بالا نباشد و نتوان در مجامع علمی با استناد به نوشته‌هایش مقالات تحقیقی چاپ کرد اما نکته‌ی مهم آن است که گلدول توانسته مردم را به مباحث علمی علاقه‌مند کرده و به خواندن کتاب‌هایش ترغیب کند. منتقدان اما نگران‌اند که مبادا خوانندگان کتاب‌های گلدول، نظریات وی را به‌عنوان فکت‌هایی علمی باور کنند. جدا از تمامی این انتقادات و تفاسیر تنها چیزی که واضح است، محبوبیت گلدول است و آنکه توانسته به‌خوبی راهش را به کتابخانه‌های مخاطبان باز کند.

- چرا باید گلدول را بخوانیم؟

بدیهی است که خواندن متون سنگین علمی با زبان تخصصی و اصطلاحات پیچیده‌شان برای عموم مخاطبان دشوار است و جذابیتی ندارد. کتاب‌های گلدول این امکان را فراهم کرده‌اند که با شیوه استدلالی مخصوص نویسنده، با بسیاری از حقایق آشنا شویم. گلدول را نمی‌توان داستان‌نویس حرفه‌ای دانست و انتظار داشت که لذت خواندن کتاب‌هایش نهفته در ساختار زبان‌شناختی‌شان باشد اما او توانسته تا با صراحت و روشنی از خشکی علم کاسته و آن را به مردم انتقال دهد.

سایت "freakonomics" نیز در مقاله‌ای تحت عنوان "Book Review: Malcolm Gladwell's David and Goliath" اشاره کرده که فارغ از عیب و نقص‌های کتاب‌های گلدول می‌توان از خواندن آن‌ها لذت برد. حرف منتقدان آن نیست که گلدول را نخوانیم بلکه می‌گویند که یقین و مطلق‌گرایی را کنار گذاشته و برای خواندن آثار گلدول با شک و تردید حرکت کرده و با تفکر سعی کنیم تا استدلال‌هایش را از جهات مختلف بنگریم. گلدول مخاطبش را وا‌می‌دارد تا ساده از مباحث نگذرد؛ درنتیجه مخاطب جدی‌تر نوشته‌اش را دنبال می‌کند و بستر یادگیری مهیا می‌شود.

- درباره‌ی TED Talk های گلدول:

در سال 2004 گلدول به بهانه نزدیکی به زمان انتشار کتاب "چشمک" که قضاوت‌های سریع انسان را موردبحث قرار می‌دهد، در تد تاکی بانام "انتخاب، خوشبختی و سس اسپاگتی" سخنرانی کرد که موضوعش تغییر و تحول با نگاهی تجربی بر بازار غذا بود. او برای انتقال منظور و مقصود اصلی‌اش، از روایت داستان زندگی فردی به نام "هوارد مسکویتز" استفاده می‌کند که در آمریکا ناجی سس اسپاگتی گوجه دار شناخته می‌شود! گلدول در بخشی از این سخنرانی می‌گوید: «کاری که "هوارد" انجام داد تغییر طرز فکر صنعت غذایی به‌صورت زیربنایی برای خشنود کردن شما بود.»

این سخنرانی تاکنون در سایت رسمی TED بیش از 9 میلیون بیننده از سراسر جهان داشته است. پس‌ازاین سخنرانی گلدول در سال 2011 با موضوع دیگری تحت عنوان "افسانه شگفت‌انگیز بمب‌انداز نوردن" به TED بازگشت. گلدول این سخنرانی را به هدف بحث بر سر سؤال "ما چه چیزی می‌سازیم؟" انجام داد و برای پیشبرد این رشته از گفتمان نیز از هنر داستان‌گویی بهره جست.

این بار گلدول در سخنرانی‌اش در TED، قصه " کارل نوردِن" را روایت می‌کند. نوردن مهندسی بود که «بمب‌افکن نوردن» را در جریان جنگ جهانی دوم اختراع کرد. گلدول در قسمتی از سخنرانی‌اش می‌گوید:

«خوب چرا ما درباره بمب‌انداز نوردن صحبت می‌کنیم؟ چون ما در عصری زندگی می‌کنیم که تعداد خیلی زیادی بمب‌انداز نوردن در آن وجود دارد. ما در زمانی زندگی می‌کنیم که در آن انواع آدم‌های باهوشی هستند که گجت‌هایی اختراع کرده‌اند و این اختراعات، جهان را برای همیشه تغییر خواهد داد و سایت‌هایی ساخته‌اند که اجازه می‌دهد آزادی در اختیار انسان باشد. آن‌ها این چیزها را ساخته‌اند که جهان ما دگرگون شود و به سمت بهتر شدن گام بردارد. ما فکر می‌کنیم چیزهایی که ما می‌سازیم می‌توانند مشکلات ما را حل کنند، ولی مشکلات ما خیلی پیچیده‌تر از آن است. مشکل، دقت بمب‌هایی که شما دارید نیست، مشکل این هست که چگونه از بمب‌هایی که در اختیار دارید استفاده می‌کنید، و مهم‌تر از آن، این‌که اصلاً این بمب‌ها باید استفاده بشوند یا نه.»

گلدول اشاره می‌کند که نوردن در مقام مسیحی معتقد اگر می‌دانست که اختراعش قرار است در فاجعه هیروشیما نقش داشته باشد، بسیار اندوهگین می‌شد و شاید حتی مانع پیشروی ساخته‌اش می‌شد.

زبان ساده و شیرین گلدول در سخنرانی‌هایش هم مشهود است و بسیاری را مجذوب کلامش می‌سازد.

اوریانا فالاچی، روزنامه‌نگار و نویسنده ایتالیایی می‌گوید: «هر موضوعی سه دیدگاه دارد؛ دید من، دید شما و حقیقت!»

شاید نتوان به‌عنوان مرجع علمی به کتاب‌های گلدول نگریست اما می‌توان به‌جرئت ادعا کرد که خواندن کتاب‌هایش سبب می‌شود تا طبق گفته فالاچی، مخاطب علاوه بر دیدگاه خودش، با دیدگاه دیگری نیز آشنا شده تا شاید بتواند پله‌ای به «حقیقت» نزدیک‌تر شود. حقیقتی که با خودخواهی و تمرکز بر افکار شخصی و فردی شناخته نخواهد شد و نیازمند آن است تا گاهی مثل دیگران فکر کنیم و جهان را ببینیم. پیدا کردن خود و یافتن بخش‌های گمشده از سؤالات متعددمان در بسیاری از موارد، وابسته به آن است که متفاوت‌تر از همیشه ببینیم و بیندیشیم و این امر می‌تواند علتی باشد که خواندن کتاب‌های گلدول را برای مخاطب جذاب می‌سازد.