عبدالکریم سروش

عبدالکریم سروش

عبدالکریم سروش متفکر و روشنفکری که در سه دهه اخیر هر سخن وی، جنجال تازه‌ای آفریده است. متفکری که از ابتدای شروع فعالیت‌های روشنفکری‌اش در سالهای انتهایی دهه 60، بر محور دین و معارف دینی اندیشیده و به مرور نظریاتی را ارائه نموده که از حوزه روشنفکری دینی خارج شده است. ساربوک در این مقاله نگاهی انداخته به کتابها و زندگی فکری عبدالکریم سروش که شاید مهم‌ترین کار نیز دوری از جنجال و ارائه ادله بر سر مصادیق باشد نه نفی و کنار گذاشتن تفکرات و نظریات متفاوت!

عبدالکریم سروش؛ روشنفکر در آینه کتاب هایش:

"عبدالکریم سروش" با نام اصلی "حسین حاج فرج‌الله دباغ"، فیلسوف، اندیشمند، عارف، نویسنده، مترجم و روشنگر و روشن‌فکر دینی است که در 26 آذر سال 1324 در تهران دیده به جهان گشود. عناوین و القاب متعددی را همچون رهبر جریان روشن‌فکری اصلاح‌طلب، روشن‌فکر دینی جنجال‌برانگیز و ... به وی نسبت داده‌اند و تحسین و تشویق افراد مطرح و مشهوری مثل آیت الله خمینی نیز در کارنامه‌اش به چشم می‌خورد. فعالیت‌های جدی‌اش را از زمان دبیرستان و پیوستن به «انجمن حجتیه» آغاز نمود و از همان دوران سفر به عالم اسلام و تعمق در باب آن را پیشه کرد.

  1. - سال‌های دبیرستان و دانشگاه و زندگی تحصیلی سروش:

"عبدالکریم سروش" در خانواده‌ای متعارف و مذهبی متولد شد؛ پدرش از کاسبان بازار بوده و مادرش نیز تخصص ویژه‌ای در حوزه مذهب نداشته است. آشنایی سروش و غرق شدنش در عالم مذهب و مطالعات جدی در زمینۀ اخلاق، اسلام و معرفت پس از ورود به "دبیرستان علوی" آغاز شد.

وی تحصیلات متوسطۀ خود را در "دبیرستان علوی" گذراند. دبیرستانی که توسط "علی‌اصغر کرباسچیان"، مشهور به« علامه» تاسیس شده و مدیریت آن بر عهدۀ "رضا روزبه" بوده است. "علی‌اصغر کرباسچیان" منتقد جدی روحانیت بوده و نگارندۀ اولین رساله فارسی توضیح المسائل محسوب می‌شود.

"رضا روزبه" نیز مدرک دکترای خود را در رشتۀ فیزیک از دانشگاه تهران کسب کرده و از طرفداران علم و نگاه و بینش علمی محسوب می‌شده است. نگاهِ علمی "رضا روزبه" سبب شد تا تاکیدی ویژه بر ارائه علمی اسلام داشته باشد. همچنین "علی‌اصغر کرباسچیان" نیز همواره می‌کوشید تا افکار شاگردان را از فیلتر تقدس‌زدایی عبور داده و دیدگاه مقدس نسبت به برخی از روحانیون را از بین ببرد؛ چراکه معتقد بود برخی از روحانیان جامعۀ وقت، اسیر کاهلی و سستی شده‌اند و به هیچ وجه برتری نسبت به باقی مردم ندارند. جهان فکری "عبدالکریم سروش" در چنین محیطی شکل گرفت و وی توانست با افکار بزرگانی همچون "علامه طباطبایی"، "مرتضی مطهری" و "مهدی بازرگان" آشنا شود. وی در این دوران هم‌کلاسی "غلامعلی حداد عادل" نیز بود.

بهترین معرفی عبدالکریم سروش

عبدالکریم سروش در این تصویر اولین نفر نشسته در سمت راست است.

"عبدالکریم سروش" پس از اتمام دبیرستان، در دانشگاه به تحصیل در رشتۀ داروسازی مشغول شد و پس از دریافت مدرک دکترای داروسازی خود، کاری را در اداره کنترل دارو کسب کرده و به فعالیت در همان اداره پرداخت.

در همین دوران بود که کرباسچیان و روزبه مسئله مهاجرت وی را مطرح کرده و مقدمات آن را به کمک "حاج ابوالفضل کرداحمدی" مهیا کردند. "حاج ابوالفضل کرداحمدی" تاجری کاغذفروش بود که از وی خواستند تا سروش را برای زندگی در خارج حمایت کند. کرداحمدی نیز تمامی هزینه‌های سروش را که در این دوران همسر و دو فرزند داشت، تقبل کرد و سبب شد تا وی در انگلیس به ادامۀ تحصیلات خود بپردازد.

در انگلستان، عبدالکریم سروش پس از تحصیل در رشتۀ "شیمی تجزیه" با رشتۀ "فلسفۀ علم و تاریخ علم" آشنا شد که تا پیش از آن نامش را نشنیده بود؛ وی به دلیل علاقه‌اش به مسئله تعارض علم و دین، این رشته را برگزید و مشغول به خواندن شد. نظریۀ تکامل همواره جز علاقه‌مندی های سروش محسوب می‌شده؛ وی معتقد است که هم از منظر دینی و هم از منظر علم می‌توان این نظریه را جالب توجه دانست و همین علاقه سبب شد تا در دوران دانشجویی مطالعات عمیقی را در این حوزه به انجام برساند. رابطۀ میان علم و ایمان موضوع برخی از نخستین کتاب‌ها و سخنرانی‌های سروش است؛ کتاب‌هایی مثل: "چه کسی می‌تواند مبارزه کند؟"، "دانش و ارزش" و "علم چیست، فلسفه چیست". نکتۀ مهم آن است که در زمان دانشجویی "عبدالکریم سروش"، مسئله علم و ایمان به سیاست گره خورد و تبدیل به جریانی سیاسی شد.

در سال‌های منتهی به بهمن 57 و همچنین با استقرار آیت الله خمینی در مدرسه علوی، دو جریان اسلامی در ایران مدرن بوجود آمد که این دو جریان و ترکیبشان با یکدیگر، آیندۀ فکری سروش را رقم زد. جریان اول، جریان غیرسیاسی "کرباسچیان" بود که با نوشتن رساله‌اش سعی بر دموکراتیک کردن دین داشت اما جریان دوم برخلاف جریان اول، جریانی کاملا سیاسی بود که آیت الله خمینی به واسطۀ آن می‌کوشید تا پرچم هویت اسلامی را افراشته نگاه دارد و مقابل غرب بایستد.

"عبدالکریم سروش" تا آن زمان دوبار فرصت دیدار با آیت الله خمینی را کسب کرده بود؛ بار اول به لطف عمویش که مذهبی بوده و سروش را به منظور دیدار با امام به قم برد و بار دوم نیز به تنهایی و در پاریس.

آیت الله خمینی در آن زمان به پیشنهاد "مرتضی مطهری" کتاب "نهاد ناآرام جهان" از سروش را خوانده بود و وی را بابت نگاشتن آن کتاب که در باب حرکت جوهری ملاصدرا بود، تشویق و تحسین کرد. سروش در این دیدار دو سوال مهم را از رهبر انقلاب اسلامی ایران پرسید. سوال اول دربارۀ آزادی بود که ایشان پاسخ داد در ایران اسلامی وجود آزادی امری بدیهی است و همه آزادند. سوال دوم اما با موضوع مارکسیسم مطرح شد. طبق اظهارات سروش، آیت الله خمینی معتقد بوده که مارکسیست‌ها از فلسفه چیزی نمی‌دانند اما در اقتصاد حرف‌هایی برای زدن دارند که قابل توجه است.

دو سال اول انقلاب اسلامی سال‌های همزیستی پرتنش نیروهای ملی، دینی و مارکسیست‌ها بوده که این همزیستی، تبعات زیادی را برای جمهوری اسلامی به همراه داشته است.

دوران دانشجویی عبدالکریم سروش و تحصیلاتش در لندن باعث شد تا نگاهی جدید را به دین پیدا کند. نگاهی که به باور "علی میرسپاسی"، استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورک، باعث شد تا سروش هم علم و هم ایمان را پدیده‌هایی بداند که در پروسۀ تاریخی تغییر می‌کنند و همین نگاه سبب شد تا سروش نکاتی از دین را روایت کند که عمیق‌تر از بحث "دکتر علی شریعتی" یا "مهندس بازرگان" است. سروش در دوران دانشجویی به این نتیجه رسید که ما باید نوعی از نگرش را بیابیم که به وسیله آن می‌توان هم علم و هم دین را متفاوت دید.

  1. - "عبدالکریم سروش" و مارکسیسم:

  2. سروش و مارکسیسم

در بهار سال 1360، بحثی آزاد پیرامون "فلسفۀ توحید و تضاد" با حضور "عبدالکریم سروش" و "احسان طبری" صورت گرفت. سروش در این مباحثه به عنوان جوانی مذهبی و تحصیل‌کردۀ انگلیس شرکت داشت که با فلسفۀ علم صحبت می‌کرد و "احسان طبری" نیز آن روزها شاخص‌ترین تئوریسین مارکسیست ایران به‌شمار می‌آمد.

سروش قبل از انقلاب 57 و در لندن کتاب‌هایی مثل "نهاد ناآرام جهان"، "تضاد دیالکتیکی" و "ایدئولوژی شیطانی" را در نقد مارکسیسم نوشته بود اما آن مباحثه در واقع تلاش نیروهای مذهبی برای اعادۀ حیثیت از خود بابت ضربه‌هایی بود که طی دهه‌های گذشته به لحاظ عقیدتی از ایدئولوژی‌های ماتریالیستی خورده بودند. مباحثه‌ای که آخرین امید آشتی در فضای بعد از انقلاب ایران بود و چند روز بعد از آن، اتفاقات خونبار آغاز شدند؛ اتفاقاتی مثل مرتد اعلام شدن جبهۀ ملی، برکناری بنی‌صدر و وارد شدن مجاهدین به فاز مبارزه مسلحانه.

سروش که در این دوران در کنار "آیت الله مصباح یزدی" به نقد مارکسیسم می‌پرداخت، اعتقاد داشت که ماتریالیسم دیالکتیک یک علم نیست، چون ادعای علمی باید شامل سه ویژگی اصلی باشد. او این سه ویژگی را "مشخص و محدود بودن"، "قابل محک بودن" و "ابطال پذیر بودن" عنوان می‌کند. نقد سروش کاملا مطابق با آموزه‌هایش در لندن بود و حاصل تحصیلش در رشتۀ فلسفۀ علم.

  1. - "عبدالکریم سروش" و ستاد انقلاب فرهنگی:

  2. سروش و انقلاب فرهنگی

سروش و حبیبی؛ علی شریعتمداری سه عضو ارشد ستاد انقلاب فرهنگی در جریان یکی از سفرهایشان/دهه شصت

در سال‌های نخستین انقلاب اسلامی، دانشگاه‌ محل اصلی حضور چپ‌گرایان محسوب می‌شد که این اوضاع خشم دانشجویان انقلابی مسلمان را برافروخته بود. انقلابیون معتقد بودند که خروجی این دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیلانی با عقاید ضداسلامی است که روزبه‌روز مسئله دین را در جامعه کمرنگ‌ می‌کنند. در همین زمان تصمیم گرفته شد تا ستادی برای تدوین دانشگاه اسلامی با نام "ستاد انقلاب فرهنگی" تشکیل شود.

سروش که در آن زمان زبان گویای انقلابیون شمرده می‌شد در خرداد 59 و با فرمان مستقیم آیت الله خمینی، به عضویت این ستاد درآمد و سپس همراه با دکتر "حسن حبیبی" و" دکتر علی شریعتمداری" کلیه امور مربوط به دانشگاه‌ها را عهده‌دار شدند.

سروش می‌گوید بیشتر مردم گمان می‌کنند که وی و همکارانش عامل بستن و تعطیلی دانشگاه‌ها بودند اما حقیقت آن است که دانشگاه‌ها را پس از تعطیلی دانشگاه‌ها طی "انقلاب فرهنگی"،به ستاد انقلاب فرهنگی سپردند و هدف این ستاد هم جز بازگشایی دانشگاه ها، چیز دیگری نبوده است. سروش بارها بیان کرده که نقشی در حذف و اخراج و تصفیه اساتید دانشگاه و دانشجو‌ها نداشته و تمام هدفش حفظ علوم انسانی در دانشگاه و مبارزه با کسانی بوده که فکر می‌کردند همه علوم در اسلام و قرآن است.

صادق زیباکلام نیز گفته‌های وی را تایید کرده و او هم می‌گوید که ستاد انقلاب فرهنگی نقشی در تصفیه اساتید نداشته است. سروش در سخنرانی به مناسبت اولین سالگرد انقلاب فرهنگی در سال 1360 گفته است:«هیچ‌چیز راحت‌تر از این نیست که با عنوانی مثل شرقی، غربی و امثال این القاب، خودمان را از گزند فکر کردن آسوده کنیم و با چنین پسوند‌هایی و متصف کردن دسته‌هایی از افکار به اینگونه عناوین و القاب، خط بطلان ابدی و مطلق بر روی آنها بکشیم.»

در همان سخنرانی و در باب علوم انسانی در نظام دانشگاهی، سروش اذعان داشت که نباید گمان کرد که ستاد فرهنگی یا هر مجموعه فرهنگی دیگری قادر به خلق علم است؛ او علم را وحشی و رام‌نشدنی می‌دانسته و به همین دلیل پژوهش در باب آن را جدا از مرزهای دستور و فرمان می‌دیده است. باید گفت که به باور عبدالکریم سروش، اتفاقاتی که از سال 58 تحت عنوان انقلاب فرهنگی روی دادند نه مربوط به انقلاب بودند و نه مربوط به فرهنگ؛ بلکه نزاعی بود میان جناح‌های مختلف که قصد تصرف دانشگاه را داشتند.

"عبدالکریم سروش" خود از اعضا دانشگاه محسوب می‌شده و در دهه‌های 60 و 70 عضو هیئت علمی فلسفه در دانشگاه‌های تهران و امام خمینی قزوین بوده است.

  1. - افراد تاثیرگذار در زندگی فکری "عبدالکریم سروش":

"فریدریش آوگوست فون هایک" و "کارل پوپر" از اندیشمندانی محسوب می‌شوند که نظریاتشان تاثیر به‌سزایی را در شکل‌گیری افکار "عبدالکریم سروش" داشته است. فون هایک و پوپر اعتقاد داشته‌اند که علم بر اساس نظمی خودجوش حرکت می‌کند و هرگونه تغییر دستوری، دیکتاتوری است. باور این دو فیلسوف سبب شد تا سروش نظریۀ متفاوتی در حوزه سیاست را ارائه دهد.سروش معتقد بود که نظریات فون هایک و پوپر در سیاست یعنی رهبری تام‌الاختیار وجود نداشته باشد و مردم در تصمیمات مربوط به کشور، همگی مشارکت داشته باشند.

سروش با ترکیب عرفان و سیاست مخالف است اما آیت الله خمینی عرفان را وارد سیاست کرد. نظر سروش در زمینۀ سیاست منطبق با نظر امیر مومنان، امام علی (ع) است که می‌گوید:« لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ». امام علی در این جمله در واقع به مردم گوشزد می‌کند که تفکر آمیخته به تقدس را کنار گذاشته و اگر خطایی از جانب وی دیدند متذکر شوند. وی خود را عاری از اشتباه ندانسته و نظر سروش نیز این است که تقدس از جایی آغاز می‌شود که ما انجام اعمال دینی خود را ملزم کنیم به حضور مقام روحانیت. او این فکر را منشا پدید آمدن "روحانیت ارتزاق‌اندیش" می‌داند. سروش می‌گوید روحانیان همان‌قدر انسان‌اند که دیگر مردم؛ این یعنی روحانیان نیز قادر به خطا و انجام فعل نادرست می‌باشند و در وجودشان می‌توان کاستی پیدا کرد. نظریات سروش می‌گویند راه نظارت بر روحانیان و انتقاد از آنان را باید باز گذاشت.

سروش و نصر حامد ابوزید

"نصر حامد ابوزید"، متفکر و آزاداندیش دینی مصری نیز از افراد الهام‌بخش زندگی "عبدالکریم سروش" محسوب می‌شود. ابوزید و سروش هر دو قرآن را با دیدگاه وحی‌شناسی نوگرایانه دینی می‌نگرند و این دیدگاه کاملا با دیدگاه سنتی متفاوت است. آن دو وحی را تجربه نبوی و محصولی فرهنگی متاثر از جامعۀ آن زمان می‌دانند. اما اختلاف میان عقیده این دو متفکر را نباید نادیده گرفت. عبدالکریم سروش فرشته وحی را تابع پیامبر دانسته و پیامبر را فاعل می‌شمرد و معتقد است که قرآن حاصل تجربیات بیرونی و درونی پیامبر اسلام است که به مرور کامل شده است اما ابو زید صراحتا بیان می‌کند که قرآن حاصل جوشش درونی پیامبر اسلام است. فارغ از تفاوت‌های تخصصی افکار و نظریات این دو محقق، انکارناپذیر است که سروش بسیار از ابوزید تاثیر پذیرفته است.

  1. - نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت:

  2. بهترین مقاله درباره سروش

مجموعه مقالاتی که سروش در سال 68 برای "کیهان فرهنگی" می‌نوشت سبب شد تا نظریه‌ای ارائه دهد تحت عنوان " قبض و بسط تئوریک شریعت". سروش برای توضیح نظریه‌اش می‌گوید که فهم ما در گذر زمان کامل‌تر می‌شود و سرمشق قرار دادن برداشت‌های گذشتگان عاقلانه نیست.

وی در نظریه‌اش می‌گوید همه برداشت‌ها و تفسیرهای موجود از دین باید زیر ذره‌بین معرفت به محک نقد گذاشته شود چون هیچ‌کدام به خودی خود مقدس، بدون خطا و نهایی نیستند. گرچه به باور سروش در نوشته‌های اولیه‌اش مانعی که وجود دارد قرائت سنتی است اما محمدرضا نیکفر، فیلسوف و نویسنده بیان می‌کند آن‌چیز که استبداد و تروریسم اسلامی را ایجاد کرد، تبدیلات و جهش دین است.

سروش معتقد است که اسلام یعنی تاریخ اسلام با تمام کاستی‌ها. او می‌گوید همه ادیان سه چیز را می‌بخشند؛ معرفت که پیامبر اسلام ابتدا آن را آورد، هویت و راه رستگاری. طبق نظریه سروش گروه‌های بنیادگرا فقط از فاکتور هویت برای جنگ با دیگر هویت‌ها استفاده می‌کنند و از این عامل برای خودشان سلاح می‌سازند. طبق باور سروش همان‌طور که دین را نمی‌توان در ایدئولوژی خلاصه کرد، در هویت هم نمی‌توان محدودش کرد. اسلامِ سروش مایه‌های جهان شهری دارد که همین امر می‌تواند بخش مهمی از دستاوردهای نیک جهان غرب را به تفکر اسلامی هدیه دهد.

مقالات مربوط به "نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت" بعد از کیهان فرهنگی از اوایل دهه هفتاد به بعد در روزنامه "کیان" منتشر شدند که سبب شد تا نظریه "تکامل دینی" نیز پررنگ شده و ضرورت "سکولاریسم سیاسی" مطرح شود. سروش، سکولاریسم را به دو دسته "سکولاریسم سیاسی" و "سکولاریسم فلسفی" تقسیم‌بندی می‌کند.

او می‌گوید متداول است که مردم سکولاریسم را بی‌دینی تلقی کنند اما سکولاریسم سیاسی به معنای حذف دین نیست بلکه سعی دارد تا "حکومتی فرادینی" تشکیل دهد؛ حکومتی که همۀ فرقه‌های دینی را برابر می‌بیند و نتیجۀ آن ایجاد صلح و رشد "دین‌داری معرفت‌اندیش" است. کنار گذاشتن الاهیات و دین، مربوط به "سکولاریسم فلسفی" است که می‌تواند بی‌دینی تعبیر شود اما به کل از "سکولاریسم سیاسی" جدا است.

  1. -"عبدالکریم سروش" و روی کار آمدن خاتمی :

در سال 76 و با اعلام ریاست جمهوری "سید محمد خاتمی"، دو گرایش متفاوت در جمهوری اسلامی با یکدیگر مواجه شدند. گرایش اول، حکومت اسلامی را حق فقها دانسته و به جنگ و مبارزه با غرب باور داشت اما گرایش دوم از حق دموکراتیک مردم و گفت و گو با غرب سخن می‌گفت.

دوم خرداد ماه سال 76 سبب شد تا شکاف میان این دو گرایش محسوس‌تر از همیشه شود اما نکته جالب آن است که ریشه‌های این پدیده به سال‌ها قبل و نوشته‌های سروش در دهه 60 بازمی‌گردد. نوشته‌هایی که پیش از سروش، از نائینی و شریعتی و بازرگان نیز دیده شده‌اند.

"عبدالکریم سروش" در این دوران کشور را ترک گفته و در خارج از ایران به سر می‌برد. وی در زمان ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی رفسنجانی از تدریس در دانشگاه محروم شده بود. نیروهای حزب الله در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایش اختلال ایجاد کرده و محافظه کاران اسلامی وی را "سروش آمریکایی" صدا می‌زدند. سروش را در این دوران به کفر، خارج شدن از دین و همکاری با دول بیگانه متهم می‌کردند. این دسته از تندرویان و مخالفین او را مروج بی‌دینی در جامعه نیز می‌دانستند. مهاجرت سروش سبب شد تا وی فرصت فعالیت در مراکز علمی معتبری همچون "مؤسسه تحقیق در اسلام معاصر" واقع در هلند، "دانشگاه آمستردام"، "دانشگاه کلمبیا"، "دانشگاه جرج تاون"، "دانشگاه هاروارد"، "دانشگاه پرینستون" و "دانشگاه مریلند" را بدست آورد. او سال‌های تبعید را با تدریس "اسلام‌شناسی"، "مولوی شناسی" و "فلسفه" می‌گذراند.

  1. - "عبدالکریم سروش" و منتقدان:

طبیعی است که "عبدالکریم سروش" با وجود ارائه نظریات جنجال برانگیزی همچون "رویای صادقه بودن قرآن" یا تلاش برای ایجاد اصلاحات اساسی در نظام فکری و سیاسی پس از انقلاب اسلامی، مخالفان و منتقدان زیادی را به خود جذب کند. بسیاری از مسلمانان سنتی نظریه "رویای صادقه بودن قرآن" را کفر می‌دانند و سروش را به عنوان شخصی از دین خارج شده می‌شناسند. از سوی دیگر، عده‌ای از روشنفکران فکر می‌کنند گه سروش بین عقل و ایمان، ایمان را می‌گزیند که این با اساس تفکر علمی در تضاد است.

اظهارات سروش همواره جنجال برانگیز بوده‌اند. او در مصاحبه‌ای در پاسخ به این پرسش مصاحبه‌گر که مشکل حکومت با سروش چیست پاسخ داد که حکومت فکر می‌کند دین، حق حاکمیت را به آن داده است اما به باور وی چنین حقی وجود ندارد.

آیت الله جعفر سبحانی نظریات سروش را عامل سست شدن ایمان و اعتقادات دینی جوانان توصیف می‌کند و سروش نیز در پاسخ گفته است که عامل سست شدن ایمان جوانان در حقیقت کلام خردستیزانه افراد ناآگاه است. آیت الله مکارم شیرازی نیز به مخالفت با سروش پرداخته و نظریات وی را توهینی به قرآن اطلاق کرده است.

دسته‌ای دیگر از منتقدان سروش باور دارند که نقد تکنیک و نقد اراده به قدرت در انتقادات سروش غایب است. از میان روحانیان مخالف با سروش از آیت الله نوری همدانی نیز می‌توان نام برد که در برابر سروش، موضع تکفیر وی را برگزیده است.

یکی از جدی‌ترین منتقدان عبدالکریم سروش از ابتدای انقلاب، "رضا داوری اردکانی" بوده است. "رضا داوری" فیلسوف و متفکر و استاد دانشگاه تهران است که همواره با دیدگاهی غرب‌ستیزانه، لیبرالیسم را نقد می‌کرده است. رضا داوری "نفسانیت" را جوهر و حقیقت غرب می‌دانست آن چنان که در "کیهان فرهنگی" گفت غرب یعنی ظهور بشری که خود را دائرمدار همه‌چیز می‌داند و مالک همه‌چیز است و کمال خود را در این می‌داند که حتی عالم قدس را نیز تصرف کند. "عبدالکریم سروش" نیز ادعای وی را این‌گونه پاسخ داد:« ما با غرب طرف نیستیم، با غربیان رو به روییم. فلسفه‌ی غرب بر سر ما نمی‌ریزد بلکه فیلسوفان غربی با ما سخن می‌گویند. هنر غربی به ما هجوم نیاورده است بلکه هنرمندان در برابر ما هستند.»

از دیگر اختلافات سروش و داوری اردکانی، دیدگاهشان نسبت به "کارل پوپر" فیلسوف و نظریه‌پرداز فلسفه علم که وی را با نظریه "ابطال‌پذیری" می‌شناسند، بوده است. داوری، دیدگاهی پوپرستیزانه داشت درحالی‌که پوپر از تاثیرگذارترین اشخاص برای سروش محسوب می‌شده است. رضا داوری معتقد است که دشمنان داخلی و خارجی اسلام، پوپر را وسیۀ مخالفت هایشان قرار داده و با استفاده از نظریاتش به مخالفت کردن با مقدسات روی آورده‌اند که طبیعتا این ادعا با مخالفت سروش مواجه شد.

"حمید وحید" که فیلسوفی ایرانی است در نقد ادعا سروش مبنی بر متغیر بودن فهم ما از دین و معرفت دینی گفته است که این ادعا غیرمعتبر است. "بهاالدین خرمشاهی" و "مجید مجیدی" نیز از مخالفان نظریه سروش دربارۀ قرآن محسوب می‌شوند. "عبدالعلی بازرگان"، عالم و قرآن شناس مطرح نیز از مهم‌ترین منتقدان نظریه سروش دربارۀ قرآن است.

  1. -کتاب های "عبدالکریم سروش":

جدا از کتاب‌هایی که در طول این مقاله به آنها اشاره شد می‌توان به 6 کتاب کلیدی و بسیار مهم دیگر از سروش اشاره کرد که عناوین آنها از این قرار است:

سروش در کتاب "بسط تجربه نبوی" کوشیده است تا رویۀ بشری، تاریخی و زمینی وحی و دیانت را مورد بررسی قرار دهد و راجع به تجربه‌های پیامبرانه پس از پیامبر اسلام در افراد دیگر سخن بگوید.

کتاب "فربه‌تر از ایدئولوژی"، مسئله ایدئولوژیک کردن علم را مورد بررسی قرار می‌دهد. سروش در این کتاب ایده‌ای را برای ابطال علوم انسانی اسلامی ارائه می‌دهد و بیان می‌کند کسانی که به دنبال ایدئولوژیک کردن علم هستند، در واقع می‌خواهند عقاید ذهنی خود را بر حقایق علمی تحمیل کنند و نوعی علم انشایی را بوجود بیاورند.

"مدارا و مدیریت" عواملی را بررسی می‌کند که منجر به ایدئولوژیک کردن دین می‌شود و شریعت را به ساحت ایدئولوژِی می‌کشاند.

مجموعه دوجلدی "حکمت و معیشت" مشتمل بر شرح نامه‌هایی است که امام علی(ع) برای فرزند خود نوشته است و حکمت عملی از عناصر کلیدی و مهم آن است.

"تفرج صنع" با عنوان فرعی "گفتارهایی در اخلاق و صنعت و علم انسانی" مجموعه‌ای است از مقالات و گفت‌وگوهای مطبوعاتی سروش در باب موضوعاتی همچون فلسفۀ علم، علم اخلاق و علوم انسانی و تکنولوژِی انسانی.

"اوصاف پارسایان" اخلاقی‌ترین کتاب عبدالکریم سروش است که درس‌گفتارهای او دربارۀ خطبۀ متقین در نهج‌البلاغه را شامل می‌شود. این خطبه که سراسر معناست و غنی از مفاهیم اخلاقی، جزء مهم‌ترین و بلیغ‌ترین خطبه‌های نهج‌البلاغه است.

***

"عبدالکریم سروش" در سال 2004 توانست برنده جایزه "اراسموس" شود؛ جایزه‌ای که یکی از مهم‌ترین و برجسته ترین جوایز اروپاست و به کسانی داده می‌شود که فعالیت‌هایی مهم در زمینۀ فرهنگ، جامعه و علوم اجتماعی انجام داده‌اند.

یک سال بعد و در سال 2005 نیز مجلۀ "تایم" از سروش به عنوان یکی از صد متفکر برتر دنیا یاد کرد و مجله "Prospect" نیز در سال 2008 به او عنوان هفتمین متفکر موثر دنیا را اطلاق کرد. مجله خبری-سیاسی "Foreign policy" در سال 2009 سروش را به عنوان چهل و پنجمین نفر از روشنفکران نخبه جهان و در سال 2012 به عنوان چهلمین نفر از متفکران مهم دنیا معرفی کرد.

سروش اکنون پژوهشگر برجسته کتابخانۀ "مرکز جان کلاگ" است و به عنوان استاد مهمان در دانشگاه‌های مهمی همچون "ییل" و "هاروارد" نیز به تدریس مشغول است. بسیاری وی را رهبر جنبش روشن‌فکری اصلاح طلب می‌دانند و غیرقابل کتمان است که سروش و فعالیت‌ها و گفتمان‌هایش تاثیری عظیم را در جریان روشن‌فکری دهه 70 شمسی برجا گذاشتند و توانستند روشن‌گری دینی را شناسانده و نسلی را تربیت کنند که دور از مرزهای افراط‌‌‌‌‌ گرایی و تعصب بتواند به ایمان و معرفت بنگرد.

به قلم: فرگل خوشبین

.