بهرام صادقی

بهرام صادقی

بهرام صادقی، نویسنده ایرانی و خالق رمان «ملکوت» در پانزدهم دی ماه 1315 در نجف‌آباد به دنیا آمد.

بهرام صادقی، نویسنده ایرانی، در پانزدهم دی ماه 1315 در نجف‌آباد به دنیا آمد. پدرش در بازار، پارچه‌فروشی داشت. مادرش، جهان‌سلطان، به سبب داشتنِ حافظه‌ای قوی‌ در شعر و صدای خوش، هر بعدازظهر بخشی از مثنوی معنوی را می‌خواند و خانواده را دور هم جمع می‌کرد. بهرام صادقی نیز این استعدادها را از مادر به ارث برده بود و علاقه‌اش به شعر، او را از همان دوران، به سمت سرودنِ شعر سوق داد. بهرام صادقی دوران تحصیلی دبستان را در نجف‌آباد سپری کرد.

در سال 1329، بنا به تصمیم پدر، خانواده‌ی صادقی به اصفهان مهاجرت کردند. بهرام صادقی در یکی از بهترین مدارس اصفهان، دبیرستان ادب، ثبت‌نام کرد. مهاجرت به اصفهان و تحصیل در دبیرستان ادب اتفاقی مهم در زندگی صادقی بود. دبیرستان ادب از مدرسه‌های نادری بود که انجمن ادبی حرفه‌ی داشت و بسیاری از نویسندگان، مترجمان و اندیشمندان ایرانی را در خود پرورش داد. در این مدرسه بود که بهرام با منوچهر بدیعی و محمد حقوقی دوست شد و نخستین نشانه‌های استعداد و نبوغ در او، جلوه پیدا کرد. شعر می‌گفت و داستان می‌نوشت. و اوقات فراغتش را به خواندن کتاب‌های ادبی و غیردرسی می‌گذراند.

بهرام صادقی در سال 1334، در رشته‌ی پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد. اما بهرام جوان علاقه‌ای به پزشکی نداشت و علاقه‌ی حقیقی‌اش به ادبیات و نویسندگی بود.  صادقی از سال 34 که به دانشکده پزشکی رفت تا سال 1344 که بدونِ گذراندن پایان‌نامه‌ی درسی عازمِ سربازی شد، روز به روز بر قدرت و خلاقیت ادبی‌اش اضافه می‌کرد. اما وضعیت درسی مناسبی نداشت و حتی یک بار تا مرز اخراج پیش رفت.

اگرچه نخستین فعالیت‌های مطبوعاتی بهرام صادقی از سال 1332 با ارسال شعر به هفته‌نامه‌های «روشنفکر» و «امید ایران» آغاز شد، اما تحول مهم زندگی فرهنگی و ادبی او زمانی بود که از سال 1335 با چاپ داستان به همکاری با مجله سخن پرداخت و این همکاری تا سال 1344 ادامه یافت. صادقی با چاپ داستان در مجله سخن، کنار چهره‌های مهم فرهنگی آن دوران، خیلی زود به شهرت رسید و تقریباً در هر شماره، داستانی از او به چاپ می‌رسید. بهرام گرچه همواره شعر می‌سرود، اما قدرت داستان‌های شگفت‌انگیزش و طنزهای تندرآسای او به حدی بود که اهمیت هنری شعرها در درجه دوم قرار می‌گرفت.

کارهای موفق بهرام صادقی در سخن، موجب شد تا پس از مدت کوتاهی نشریه‌های فرهنگی و ادبی دیگری مانند صدف، کتاب هفته، فردوسی و جُنگ اصفهان، جهان نو و ... از او دعوت به همکاری کنند.

«فردا در راه است» اولین داستان کوتاه بهرام صادقی بود که در مجله سخن، دی ماه 1335 به چاپ رسید. او قبل از آن چهار داستان کوتاه نوشته بود که به دلیل نقایصی چاپ نشد. صادقی پس از انتشار این داستان، راه اصلی خود را انتخاب کرد؛ طنزی تلخ و سیاه و کوبنده. بهرام صادقی با خلاقیتی که داشت، با درک درستی که از ساختار و شیوه‌های متنوع داستان‌نویسی و با اشرافی که بر ادبیات کهن و ادبیات جهان داشت، داستان‌هایی ماندگار و بدیع نوشت. انتشار اولین داستان‌هایش خبر از تولدِ طنزنویسی بزرگ در تاریخ ادبیات ایران می‌داد.

اوج فعالیت‌های داستان‌نویسی صادقی بین سال‌های 1335 تا 1344 بود؛ یعنی دوران دانشجویی و سرگردانی و گرفتاری‌های شخصی‌اش. انتشار مجموعه‌ای از داستان‌هایش تحت عنوانِ «سنگر و قمقمه‌های خالی» در سال 1349، نشانه‌ی تحولی مهم در ادبیات داستانی ایران بود. بن‌مایه‌ی تمامی داستان‌های این مجموعه، مرگ، تنهایی، اضطراب و شکست است. شخصیت‌های آن هم روشنفکرانی سرکوفته، کارمندانی دون‌پایه، دانشجویانی تنها و بی‌پناه، روستائیانی ساده‌دل، شهروندانی مضطرب و در کل مردمی عادی‌اند.

داستان بلند «ملکوت» که اولین‌بار در شماره دوازدهم کتاب هفته در سال 1340، به چاپ رسیده بود، ابتدا جزء مجموعه «سنگر و قمقمه‌های خالی» بود و بعد به صورت کتابی مستقل درآمد. «ملکوت» کاری متفاوت از دیگر داستان‌های صادقی است. بهرام صادقی با نگارش ملکوت می‌خواست خود را در حیطه‌ای جدید بیازماید. واکنش‌های حاصل از انتشار این داستان کاملاً متفاوت بود. عده‌ای «ملکوت» را به غایت ستودند و آن را سرفصل جدیدی در داستان‌‌نویسی ایران پنداشتند. برخی افراد هم «ملکوت» را نسخه‌‌ای المثنی و البته محکوم به شکست از «بوف کور» هدایت دانستند. ملکوت جهان قتل، تنهایی، دلتنگی، کشمکش، تردید، تاریکی و تجسمی از قهقرای بشری است. سال 1355 خسرو هریتاش در اقتباس از این داستان بلند، فیلم سینمایی «ملکوت» را با بازیگری بهروز وثوقی و عزت‌الله انتظامی ساخت.

در کنار داستان، سرودن شعر یکی از دغدغه‌های همیشگیِ بهرام صادقی بود. اگرچه شهرت او به خاطر داستان‌های کوتاهش است، اما حتی زمانی که موفق‌ترین داستان‌هایش را می‌نوشت شعر را رها نکرد. صادقی در تمام دوران حیاتش شعر می‌سرود و به فرم و مضمون آن می‌اندیشید.

از سال 1346 به بعد، دورانِ پس از خدمت سربازی، بهرام صادقی در داستان‌نویسی و شعر، دچار کم‌کاری و رخوت شد. در نیمه دوم دهه چهل و دهه پنجاه گرچه صادقی با روزنامه‌های آیندگان، کیهان و مجله بنیاد به مصاحبه نشست و چند داستان کوتاه هم نوشت، اما به راستی تصمیم نداشت یا شاید نمی‌توانست، نوشتن را همچون گذشته جدی بگیرد. در این دوران رکود، بهرام صادقی نوشتن را کنار گذاشته بود، اما روحِ ناآرامش تحمل دوری از داستان را نداشت، پس به داستان شفاهی رو آورد. بهرام در هر چهارراه یا سر هر کوچه‌ای اگر دوستی را می‌دید، سلامی می‌کرد و بلافاصله شروع می‌کرد به نقل کردنِ یک داستان و داستان‌بافی. بعد هم که داستانش تمام می‌شد خداحافظی می‌کرد و دنبال کارش می‌رفت.

با این حال، بهرام صادقی در سال 1352 از پایان‌نامه‌ی پزشکی‌اش دفاع کرد و سپس در وزارت بهداری استخدام شد. محل کارش در ابتدا منطقه رباط کریم بود. پس از مدتی به کرج منتقل شد و تا پایان عمر در یک درمانگاه دولتی به کار مشغول بود. صادقی طی سال‌های جنگ ایران و عراق، به دلیل تعهد پزشکان برای حضور در مناطق جنگی، دو نوبت، سال‌های 1361 و 1362، هر بار یک ماه به منطقه جنگی دزفول اعزام شد. در دی ماه 1363 قرار بود تا برای بار سوم در یکی از بیمارستان‌های مناطق جنگی حضور یابد، که در شامگاه دوازدهم آذر ماه همان سال و در سن 47 سالگی، در اثر ایست قلبی، فوت کرد.

 

  • آثار

ملکوت- کتاب زمان

سنگر و قمقمه‌های خالی- نشر نیلوفر

 

به کوشش: عاطفه صابونی