آگاتا کریستی

آگاتا کریستی

آگاتا کریستی در طول پنجاه سال نویسندگی، بیش از شصت رمانِ جنایی نوشت و لقبِ «ملکه‌ی جنایت» به این نویسنده‌ی جهانی تعلق گرفت. او درباره‌ی رمز موفقیت و پُرکاری‌اش گفته است: «یکی از مشکلات ما نویسنده‌ها این است که گاهی شوق و ذوق‌مان برای نوشتن کتابی فروکش می‌کند. در این‌جور مواقع آدم مجبور است کتاب را کنار بگذارد و به کاری دیگر مشغول شود... و چون من خوشم نمی‌آمد بنشینم و توی فکر بروم، فکر کردم که اگر همزمان دو کتاب را در دست بگیرم و به تناوب از یکی به دیگری بپردازم، همیشه سرحال و مشغول به کار خواهم بود.»

به کوششِ عاطفه صابونی

آگاتا کریستی، با نام اصلی آگاتا مری کلاریسا میلر، در پانزده سپتامبر 1890 در شهر «تورکی» در ناحیه‌ی «دوون شایر» انگلستان به دنیا آمد. پدرش آمریکایی و مادرش از خانواده‌‌های اشرافیِ انگلستان بود. خانواده‌ی آگاتا ثروتمند و اصیل بودند و او دوران کودکی را در رفاه و خوشبختی گذراند. با رسیدن به سنِ مدرسه، مادر عهده‌دارِ تدریس به آگاتا، در خانه شد. او تخیلی قوی و زبانی شیرین داشت و همیشه قصه‌های عجیب و جالبی می‌ساخت و برای دیگران تعریف می‌کرد. مادر که خیلی زود متوجه قریحه‌ی دخترش شد، او را به خواندن کتاب‌های قصه و شعر کودکانه تشویق کرد. چندی بعد، در نوشتن داستان‌ها و چیزهایی که به ذهنش می‌رسید نیز آگاتا را راهنمایی و ترغیب کرد. به تدریج آگاتای نوجوان شروع به سرودن اشعار احساساتی و رمانتیک کرد. هر چند تحت تاثیر داستان‌های کلاسیکِ ماوراءالطبیعه‌ی انگلیسی و روحیه‌ی ماجراجویانه‌اش به نوشتن داستان‌های دلهره‌آور دست زد و با استقبال خوبی از جانب دوستانش مواجه شد.

آگاتا کریستی در شانزده سالگی برای فراگیری دروس اصلی به توصیه‌ی مادرش، رهسپار پاریس شد. در پاریس به یادگیری آواز و پیانو نیز پرداخت. اما خیلی زود متوجه شد که استعداد و علاقه‌ی او در نوشتن داستان، بسیار بیشتر از استعدادش در زمینه‌ی موسیقی است. پس موسیقی را رها کرد و بعد از پایان تحصیلاتِ رسمی‌اش به انگلیس بازگشت. نخستین تجربه‌ی نسبتاً جدی در زمینه‌ی رمان‌نویسی، مربوط به اقامت چندماهه در قاهره، به همراه مادرش، بود. او در مدت اقامت مشغول نوشتن رمانی طولانی با شخصیت‌های بی‌شماری شد. ولی از آنجا که از پیشرفتِ کارش رضایت‌ نداشت، رمان را برای همیشه، ناتمام در کشوی میز رها کرد.

آگاتا کریستی در سال 1914، در سن 34 سالگی، با «آرکیبالد کریستی» که عضو ارتش سلطنتی بریتانیا و مردی خودساخته بود، ازدواج کرد. با شروع جنگ جهانی اول، هر دو عازم جبهه‌های جنگ شدند. آگاتا کریستی ابتدا به عنوان پرستار در بیمارستان‌های نظامی و سپس در داروخانه به طور داوطلبانه مشغولِ خدمت شد. اواخر دوران جنگ، شروع به نوشتن نخستین رمان پلیسی‌اش کرد. خودش بعدها گفت، حرف‌هایی که خواهرش درباره رمان‌های پلیسی زد، انگیزه‌ی نوشتنِ این رمان بود. خواهرش، مارگارت، گفته بود که هیچ داستان پلیسی‌ای نیست که او بخواند و از همان اول نتواند پایانش را حدس بزند. گفته بود که آگاتا هم نمی‌تواند داستانی پلیسی بنویسد.

آگاتا در پاسخ به این حرف‌ها و برای طبع‌آزمایی، رمانِ «رسوایی پر رمز و راز استایلز» را نوشت و دو سال بعد از پایان جنگ، در سال 1920، منتشر کرد. فروش و استقبال از کتاب آنچنان بود که یکی از بزرگ‌ترین ناشران انگلستان با کریستی قرارداد بست. کریستی با نوشتن رمانِ «رسوایی پر رمز و راز استایلز» دنیایی ساخت که در آن یکی از معروف‌ترین و ماندگارترین شخصیت‌های ادبیات پلیسی به دنیا آمد؛ هرکول پوآرو. پوآرو پلیس بلژیکی است که با وقوع جنگ جهانی دوم به انگلستان می‌آید و به عنوان کارآگاه خصوصی مشغولِ کشفِ رمز جنایات و قتل‌ها می‌شود. هرکول پوآرو با قدی کوتاه، سبیلی خاص، دقتی بی‌نظیر، علاقه‌ی بیش از حد به نظم و ترتیب و البته غذا خوردن، کارآگاهی بود که خیلی زود در دلِ مخاطبان جا باز کرد.

طی سالیان بعد، موفقیتِ آگاتا کریستی به عنوان نویسنده‌ی داستان‌های کارآگاهی یا پلیسی چشمگیرتر می‌شد. انتشار ششمین رمان او، «قتل راجر آکروید» نقطه‌ی عطفی در کارنامه‌ی ادبی او بود. ویژگیِ متفاوت این رمان آن بود که خوانندگان تا پایانِ داستان نمی‌توانستند قاتل را شناسایی کنند و فقط پوآرو بود که با هوش سرشار و دقتِ پلیسی‌اش و آن «سلول‌های خاکستریِ» معروفش توانست قاتل را به همه نشان دهد. این رمان، در آن زمان، سروصدای زیادی برپا کرد. میان مخاطبانِ عادی روز به روز فروش بیشتری پیدا می‌کرد و در محافل ادبی درباره‌ی شیوه‌ی داستان‌سازیِ کریستی، بحث و جدل می‌شد.

با این حال، هر چقدر زندگیِ کاری و حرفه‌ایِ آگاتا کریستی نویدِ روزهای بهتری را می‌داد، زندگیِ شخصی و خانوادگیِ او به سمت ناخوشایندی پیش می‌رفت. زندگی زناشوییِ آگاتا و آرکیبالد که صاحب دختری شده بودند، دچار بحران شد. آرکیبالد درگیرِ رابطه‌ی عاطفیِ دیگری شده بود و به زودی آگاتا از این ماجرا باخبر شد. خیانت همسر و مرگِ همزمانِ مادرش، آگاتا کریستی را دچار بحرانی عمیق کرد. او طیِ یک فروپاشیِ ذهنی، بدون اطلاعِ کسی، خانه را ترک کرد و برای یازده روز گم شد. در آن زمان او نویسنده‌ی مشهوری بود که طرفدارانِ زیادی داشت. گم شدنِ او بلوای عظیمی به پا کرد. ماجرای گم شدنش در روزنامه‌ها چاپ شد. گمانه‌زنی و شایعه‌پراکنی درباره‌ی این اتفاق، خبرِ داغ آن روزها بود. علاوه بر پلیس عده‌ی زیادی برای یافتن او بسیج شدند و در نهایت، او را صحیح و سالم در هتلی کوچک در هاروگیت پیدا کردند. طبق شواهد و گفته‌های کریستی، او دچار نوی عارضه‌ی روانی و فراموشی شده بود، به طوری که حتی نمی‌توانست اسم خودش را به یاد بیاورد و یا عکسِ چاپ‌شده‌اش در روزنامه‌ها را تشخیص دهد.

چند ماه بعد از این اتفاق، آگاتا کریستی از همسرش جدا شد و همراه با دخترش، روزالیند، سلسله سفرهایی را شروع کرد. او در سال 1930 هنگام دیدار از ویرانه‌های «اور» در بین‌النهرین، با همسرِ دومش، ماکس مالوان، آشنا شد. ماکس مالوان که چهارده سال از کریستی کوچکتر بود، باستان‌شناسی بود که بیشتر وقتش را در سفر و اکتشاف می‌گذراند. و پس از ازدواجِ این دو، سفرهای اکتشافی‌شان ادامه پیدا کرد و آگاتا که به عکاسی علاقه داشت، مسئولِ عکس‌برداری از آثارِ مکشوفِ باستانی شده بود. زندگی مشترک آنها تا پایان عمرِ کریستی ادامه داشت، هر چند که این ازدواج نیز با فراز و فرودهایی همراه بود.

سلسله سفرهای تحقیقاتیِ این زوج به کشورهای مختلفی چون ترکیه، سوریه، ایران، مصر، یونان و ... دستمایه‌ی بسیاری از داستان‌های بعدیِ آگاتا کریستی شد. رمان‌های «قتل در قطار سریع‌السیر شرق»، «مصیبت بی‌گناهی»، «قتل در بین‌النهرین»، «مرگ بر روی نیل» از جمله آثارِ برآمده از این سفرها است.

می‌توان گفت، آگاتا کریستی طی سال‌های بعد، سالیانه دو داستان می‌نوشت و منتشر می‌کرد. او که پیش از آن «هرکول پوآرو» را خلق کرده بود و در بیش از پنجاه داستان کوتاه و سی داستان بلند به عنوان شخصیت اصلی حضور داشت؛ به خلقِ کارآگاهی دیگر دست زد. «خانم مارپل»، این کارآگاهِ زنِ هفتاد ساله که همچون پوآرو طرفدارانِ بسیاری پیدا کرد و در دوازده داستان بلند و بیست داستان کوتاه زندگی کرد.

آگاتا کریستی، اگرچه در آغاز شخصیتِ پوآرو را دوست داشت، اما به تدریج از ادامه‌ی زیستِ چنین پیرمردِ مغروری پشیمان شد. او به دوستانش اعتراف کرد که باید آدمی جوان‌تر خلق می‌کرد و قصد دارد تا پوآرو را از صحنه‌ی داستان‌هایش حذف کند. اما ترس از علاقه‌ی عجیب و غریب مخاطبان به این کارآگاه و احترام به مخاطب‌ مانع این کار شد. با این حال، کریستی به عنوان خالقِ این شخصیت، در اواسط دهه‌ی 1940 و در رمانِ «پرده» هرکول پوآرو را به کام مرگ فرستاد. هرچند که این رمان در آن زمان منتشر نشد و سه دهه بعد، در سال 1975، به چاپ رسید. اما خانم مارپل که شخصیتی دوست‌داشتنی و معمولی بود، حدود چهار دهه در کتاب‌های کریستی زندگی کرد و آخرین ماجراجویی‌اش را در داستان «فرشته انتقام» به سرانجام رساند.

آگاتا کریستی در طول پنجاه سال نویسندگی، بیش از شصت رمانِ جنایی نوشت و لقبِ «ملکه‌ی جنایت» به این نویسنده‌ی جهانی تعلق گرفت. او درباره‌ی رمز موفقیت و پُرکاری‌اش گفته است: «یکی از مشکلات ما نویسنده‌ها این است که گاهی شوق و ذوق‌مان برای نوشتن کتابی فروکش می‌کند. در این‌جور مواقع آدم مجبور است کتاب را کنار بگذارد و به کاری دیگر مشغول شود... و چون من خوشم نمی‌آمد بنشینم و توی فکر بروم، فکر کردم که اگر همزمان دو کتاب را در دست بگیرم و به تناوب از یکی به دیگری بپردازم، همیشه سرحال و مشغول به کار خواهم بود.»

سرانجام آگاتا کریستی در ژانویه‌ی 1976 در اثر سکته‌ی مغزی درگذشت.

آثار کریستی بعد از «کتاب مقدس» و آثارِ«ویلیام شکسپیر»، پرفروش‌ترین کتاب‌های سراسر جهان است. فروشِ دو میلیارد نسخه از کتاب‌های این نویسنده، رکوردِ بی‌نظیری است که تاکنون از فروشِ آثار او در جهان ثبت شده است. همچنین، کریستی نخستین نویسنده‌ی ادبی بود که آثارش به زبان‌های دیگر ترجمه شده و تاکنون به بیش از صد زبان برگردان شده است.

از طرفی دیگر، بسیاری از آثار او دستمایه‌ی خلقِ آثار هنری قرار گرفته است. ساخت فیلم‌های سینمایی، تولید مجموعه‌های تلویزیونی، انتشار مجموعه کتاب‌های مصور، تولید بازی‌های رایانه‌ای و اجرای نمایش‌نامه‌هایش، محبوبیتِ آثارِ این نویسنده را نشان می‌دهد. جالب آنکه در حوزه‌ی تئاتر نیز، نمایشنامه‌ی «تله موش» نوشته‌ی کریستی، با بیش از پنجاه سال اجرای مداومِ بر صحنه، رکورددارِ بیشترین اجرا است؛ به طوری‌که تماشای این نمایش یکی از گزینه‌های دیدنیِ توریست‌ها از سراسر جهان است.

آثار:

رمان:

ماجرای اسرارآمیز در استایلز

دشمن مخفی

اعلام یک قتل

جنایت‌های میهن پرستانه

در هتل برترام

شرکای جرم

پس از تشییع جنازه

ساعت‌ها

مردی با لباس قهوه‌ای

قتل راجر آکروید

چهار قدرت بزرگ

راز قطار آبی

راز سیتافورد

قتل در قطار سریع‌السیر شرق

تراژدی در سه پرده

مرگ در میان ابرها

قتل به ترتیب الفبا

قتل در بین‌النهرین

مرگ بر روی نیل

قتل آسان است

شرارتی زیر آفتاب

جسدی در کتابخانه

پنج خوک کوچک

قتل در خانه کشیش

شیطان زیر آفتاب

قتل در تعطیلات (حفره)

موج‌سواری

مرگ خانم مک ینتی

سرو غمگین

انگشت متحرک

اعلام یک قتل

آنها این کار را با آیینه انجام می‌دهند

جیب پر از چاودار

قطار ساعت 4:50 از پدینگتون

معمای کارائیب

آینه سرتاسر ترک برداشت

فرشته انتقام

در هتل برترام

جنایت خفته

و سپس هیچکس نبود (ده سیاهپوست کوچولو)

مجموعه داستان ها:

گناه مضاعف

اولین پرونده‌های پوآرو

نمایش نامه:

و سپس هیچکس نبود

تله موش

برای مشاهده آثار آگاتا کریستی به این لینک مراجعه بفرمایید.